زمين لرزه ، تصادف يا قاعده


سلام

زمين لرزه ، تصادف يا قاعده

زمين لرزه ، تصادف يا قاعده

زمين لرزه ، تصادف يا قاعده
محمد باقر عباسی
انسان از ديرباز ، آنگاه كه از درك و دفاع در برابر حوادث قهري طبيعت مانند رعد و برق ،طوفان ، سيل ، خسوف و كسوف و يا زلزله در مي ماند ، تقصير و گناه را به گردن قدرت هاي فرازميني مي انداخت تا بدينوسيله ضعف و كاستي خود را جبران كند. و آرامش از دست رفته ي خويش بر اثر وقوع چنين حوادثي را باز يابد . گاه پا را از اين مقصر پنداري قدرت هاي فرازميني هم فراتر مي گذاشت و با تسليم و تعظيم در مقابل اين قدرت هاي موهوم و خيالي ، و در راستاي جلب رضايت آنان جهت جلوگيري از تكرار چنين حوادثي ، دست به قرباني و نذر و نياز مي زد . و آنگاه كه با تكرار دوباره ي اين حوادث مواجه مي شد ، اولين مقصر را آلودگي جامعه به گناه مي پنداشت كه خشم خدايان آسمان را برانگيخته است. و باز به تكرار دعا و راز و نياز و قرباني به درگاه اين خدايان ساخته ي ذهن خويش ،

بقيه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

عكس هايي از بعضي از اهالي سمل

سلام

عكس پايين حسين زنگويي فرزند غلامحسين مي باشد حسين در سمل كارگاه جوشكاري دارد حسين مرد خوب و زحمت كشي است او جوشكاري ماهر است كه براي مردم سمل درب و پنجره مي سازد . حسين داراي اراده اي قوي است همانطور كه مي بينيم چونكه دكتر گفته بود بايد وزن كم كند او نيز اينكار را كرد و مي بينيم كه چقدر لاغر شده است انشا ء الله هميشه موفق باشد


مش اسماعيل فرزند عباس از اهالي خوب سمل مي باشد مش اسميل كشاورزي نمونه است محصول هندوانه او امسال يكي از بهترين محصولات كشاورزي سمل بود . انشاء ا... كه هميشه موفق باشد


محمود فرزند اسماعيل جعفر يكي ديگر از اهالي سمل مي باشد محمود نيز فردي زحمت كش و زرنگ است محمود هم قصابي دارد هم كشاورزي مي كند هم تراكتور دارد

مش ابراهيم  فرزند آم غلوم ميرزا خان يكي ديگر از اهالي سمل مي باشد كه كشاورزي دارد  . مش ابراهيم علاوه بر كشاورزي معامله قالي و گليم و گبه مي كند او هميشه قالي هاي خوبي دارد آدم خوب و آرام و خوش مجلسي است

چند عكس قديمي از اهالي سمل

سلام

تصاويري قديمي از اهالي سمل

علي بهميار


عيوض خداكرم

حاج خورشيد

آغال شير

عكسي قديمي از سملي هاي مهاجر

سلام

عكسي قديمي 

از راست محسن صديق فرزند حاج عباس

محمد حسن صديق فرزند حاج حيدر

عبدالرضا عباسي فرزند حاج خداداد

اثر باران بر ديوارهاي شولي در سمل

سلام

ديوارهاي شولي بعد از بارون در سمل

آبگرمكن نفتي در سمل

سلام

آبگرمكن نفتي در سمل

شايد خيلي ها از آبگرمكن نفتي قديمي خاطره دارند .

يادتون مياد آبگرمكن ها دود مي كردند يا روشن كردن شون

بعضي وقتها چقدر سخت بود .

قبل از اين در سمل قديم آبگرمكن اصلا وجود نداشت

هر كسي تو زمستون مي خواست حموم كنه

پاتيلي پر از آب مي كرد و مي گذاشتش روي چاله

گرم كه مي شد مي رفت تو حومك (حمام) با پياله

چن تا پاله آب رو خودش مي ريخت

نه صابوني نه ...........................

حتي حوله هم نبود كسي نداشت معمولا از حموم كه

بيرون ميومدند لباساشون كمي خيس بود

فوري يه چاي گرم مي خوردند و خودشونه روي تش

گرم مي كردند . يه قيلوني چاغ مي كردند و ....


مج برشونده در سمل (مج خيار سرد )


سلام 

شب سرد زمستون مج (تخمه) خوشمزه است

روش بو دادن (برشوندن تخمه ) را در زير مي بينيم توسط آقاي ك. ع

قيلون دنگي در سمل

سلام

قيلون دنگي (dengi)

در قديم اگه كسي قيلونش مي شكست دنگيش مي كردند . يعني قيلوني كه گردنش شكسته بود را دنگي مي كردند مثل تصوير

تصوير قيلون دنگي كه مي بينيد اهل سمل نيست اما چون يه قيلون دنگي ديدم تصويرش را گذاشتم تا ببينيم . قيلون دنگي به اين صورت ساخته مي شه

قيلوني كه گردنش شكسته را برمي داريم و ني آو ، آن را كوتاه كرده و به قسمت گردن ني آو ،  چند تا خار نخل مي زنيم  و آب روي آن مي ريزيم تا خار باد كرده و ني آو ديگر از قيلون خارج نشود و همان جا گير كند و به قيلون بچسبد به اين صورت هوا هم از اطراف ني آو خارج نمي شود براي تعويض آب قيلون بايد قيلون را با ني آو كج كنيم .

بازي بچه ها در سمل

سلام

بازي هاي كودكان سمل

كودكان در سمل چه بازي هايي مي كنند . بازي هاشون اسم داره ، چند تا از كودكان سملي را ديدم و چند تا هم عكس از آنها گرفتم با خودم فكر كردم خدايا اين بچه ها چه بازيي مي كنند بازي شون اسم داره مثل بازي هاي قديمي سمل ، يا نه . 


كارگاه بلوك زني در سمل

سلام 

 كارگاه بلوك زني شمس

آقاي شمس كارگاه بلوك زني داره . با هم صحبت كرديم در مورد بلوك و اينكه جديدا اكثر مردم سمل خانه هاشو را با بلوك مي سازند.همچنين در مورد سختي كار  حرف زديم . بلوك در سمل جاي خشت را گرفته . در قديم با همين خاك سمل و كاه ، خشت مي ساختند و خانه ها شو خشتي بود


هورتی در سمل

سلام

هوره تی در سمل

از قدیم به فروشنده دوره گرد ، هوره تی می گفتند . یعنی کسی که میوه یا هر جنسی را به صورت دوره گردی (ثابت نبودن ، مغازه نداشتن ) را هوره تی کردن می گفتند . مثلا در سمل کسانی مثل مختار ، حاج ابراهیم و ....که فروشنده دوره گرد بودند را می گفتند هوره تی می کند

تصویری از یک میوه فروش دوره گرد که در حال هوره تی است می بینیم (HORETI)

دوچرخه سواری بچه ها در سمل

سلام

دوچرخه سواری کودکان در سمل

شما هم چنانچه مایل بودید از دوچرخه سواری در کودکی خود خاطره ای بنویسید

داستاني از قحطي سمل سال 1317

سلام

قحطي در سمل (داستاني به گفته پدرم ابراهيم عباسي سملي)

داستاني از پدر بزرگم كه بين سالهاي 1316 تا 1324 اتفاق افتاده يعني حدود 70 تا 75 سال پيش.

پدرم ، ابراهيم درباره قحط سالي كه حدود 70 سال پيش در سمل اتفاق افتاد . داستاني را اينگونه تعريف مي كند .

چندين سال قحط سالي داشتيم يادم مياد كه گله بنه (ييلاق ،قشلاق) به طرف كوههاي سمل رفته بوديم . كوچك بودم مادرم هم مرده بود . با چندين خانواده همولايتي هايم در كوه هاي سمل زندگي مي كرديم در سال چند ماه به گله بنه مي رفتيم .يادم مياد كه براي چند روز نان ، خرما و آذوقه نداشتيم مثلا توله (علف) مي خورديم پدرم تجارت مي كرد وضع مالي پدرم نسبت به بقيه اهالي سمل بهتر بود چونكه نزد تجار منطقه اعتبار داشت با پول تاجر اجناس مختلف از پشم گرفته تا ... خريد مي كرد و مي فروخت . يا با جهاز بادي به كويت يا كشورهاي عربي مي رفت و اجناسي مي خريد و در ايران مثلا شيراز تحويل مي داد . دقيق يادم نيست حدود 10 ، 12 سال داشتم . در كوههاي سمل براي چند روز آذوقه مان تمام شده بود با شير گوسفندانمان و علف زندگي مي كرديم . در همان روزها هم پدرم به كويت رفته بود .

يك روز صبح از دور ديديم سوار اسبي نزديك مي شود همه گفتند غونضاي مش حاجي (يعني پدرم) است .ما با يك خانواده ديگر ( هم توشه ) بوديم . گفتيم الهي شكر ، حتما برايمان ناني يا چيزي آورده . پدرم رسيد ديديم تا اوكش (خورجين) پر از وسايل است سربار آن هم دو بل خرما يعني حدودا 60 ،50 كيلو خرماست من با خانواده اي كه همتوشه بوديم خوشحال شديم . پدرم بارها را انداخت و با همه خانواده هايي كه گله بنه بودند به گرمي احوال پرسي كرد مثلا حدود 8 خانوار بودند .پدرم وسايلش را باز كرد قند ، چاي ، دو تا بل خرما و آرد در خورجينش بود گفت اينها را براي همه خانواده ها آورده ام .اينها را بين همه تقسيم كنيد . كسي باور نمي كرد آخه همه علف هم كم گيرشان مي آمد . كسي فكر چاي و قند و آرد نبود . خلاصه همه چيز را پيرزن همتوشه اي ما تقسيم كرد . خانواده ها خوشحال شدند و ميگفتند غلومرضا خوش آمدي . شوق و شادي فضاي گله بنه را فرا گرفت زنها خمير ساخته و مشغول پخت نان و مشتك شدند مردها هم براي پدرم و خودشان قليان و چاي ساختند و حرف مي زدند و مي خنديدند . پدرم هم دست من را گرفت و به گوشه اي رفتيم . دستمال بزرگي را باز كرد تا از كويت برايم حلواي مسقطي آورده . مسقطي داخل يك قوطي دايره اي بود دانه دانه در قوطي چيده شده بود . داخل دستمالش يك پيراهن هم بود كه دورش كاغذ كرده بودند آخه من يك پيراهن بيشتر نداشتم خيلي ها همين يك پيرهن را هم نداشتند .روز كه هوا گرم ميشد پيراهنم را مي شستم خشك مي شد دوباره مي پوشيدم . پيراهن نو ، حلواي مسقطي ، نان گرمه ،كره حيواني و همه چيز از لطف خدا و پدرم بر وفق مراد بود يادم مياد همينطور كه حلواي مسقطي را قچ (گاز زدن) ميزدم . پدرم گفت براي بقيه بچه ها كه نگاه مي كنند هم حلوا بده . من هم تمام حلواها را بين بچه ها تقسيم كردم . ديدم كه پدرم با لبخند رضايت نگاهم ميكند. و مي شنيدم كه سمليها مي گفتند خدايا همه رفتگان غلومرضاي مش حاجي را رحمت كن . آن روز گله بنه را هرگز فراموش نمي كنم از آن روز كه قحط سالي در سمل بود تا حالا كه نعمت فراوانه . هرگز خدا را فراموش نكرده و نمي كنم هيچ وقت براي مال دنيا حرص نزدم تا حالا كه حدود 83 سال دارم .  پسرم اين هم داستاني از زندگي من و پدرم در قحط سالي ........

هفته ويژه گرامي داشت مولانا در تركيه

سلام

حضرت مولانا

مراسم ویژه هفتصدو چهلمین سالگرد درگذشت مولانا از ديروز به مدت یک هفته در شهر قونیه ترکیه برگزار می شود.

به گزارش عصر ایران مردم ترکیه همه ساله آیین گرامی داشت مولانا را با عنوان " شب عروس" یا "شب وصلت" گرامی می دارند.

نام گذاری "شب عروس" یا شب وصلت برای سالگرد درگذشت مولانا به این دلیل است که مولانا در چنین شبی به دیدار معبود و به وصال یار شتافته است.

در نخستین روز برگزاری هفته مولانا، ديروز در منطقه " تپه علاالدین" قونیه که محل نخستین دیدار مولانا و شمس تبریزی است، چراغ مخصوص برگزاری آیین مولانا طی مراسم رسمی روشن شد. همزمان مراسم "راهپیمایی عشق" که آغازگر هفته بزرگداشت مولانا است ديروز در نخستین روز این آیین ها برگزار شد.

تصویر زیر از "راهپیمایی عشق " در نخستین روز برگزاری آیین های گرامی داشت مولانا در شهر قونیه است.

كباب در سمل

سلام

كباب در سمل

از قديم مردم سمل به كباب علاقه داشته اند سالها قبل همه گوشت اشكال كباب مي كردند

هر چند به دليل شكار بي رويه  نسل اين حيوان از بين رفته اما كباب كهره و گوسفند نيز لذيذ مي باشد

جديدا كباب مرغ هم رسم شده كه در تصوير نمونه اي از كباب مرغ را مي بينيم

شما هم خاطره اي از كباب داريد برايمان بنويسيد .

سيد غلام چمنكار در سمل

سلام

سر خيابون ، حاج غلام چمنكار (سيد غلوم) را ديدم خيلي نيست چند ماهي ميشه ديدم سوار موتور به طرف خونه شو مي رفت . من هم سوار موتور بودم سوار موتوري سلام كردم اشاره كردم وايساد . گفتم آغا سلام . با خوشرويي و لبخند هميشگي اش كه همه مردم سمل مي دانند  جواب داد و گفت خير بو ، نزديك ظهر بود گفتم آغا ميخوام يه عكسي ازت بگيرم . خنديد گفت مي خواي با عكس مو چه كني . توضيح دادم كه براي وبلاگه . بعد به شوخي گفتم با عكست پيل هم بهم مي دن گفت اگه پيلت مي دن كه بگير اشكال نداره خلاصه بعد از كمي شوخي دو تا عكس ازش گرفتم . موتورش را روشن كرد و رفت . همين تصوير پايين


خاطره اي از حاج خداداد عباسي  درباره حاج سيد غلام چمنكار

حاج خداداد تعريف كرد كه از بچگي با سيد غلوم دوست بودم من دو سال از سيد غلوم بزرگتر بودم .با هم همبازي بوديم حدود 8 ، 9 سالمون بود  يه روز بهم گفتند سيد غلوم يك خرگوش قشنگي داره . خوب . سيد غلوم اومد خونه ما ، با هم بازي مي كرديم يادم به خرگوش افتاد . گفتم سي غلوم ، گفت بله ، گفتم اشنوفتومه تو خرگوش قشنگي داري . او هم با خوشرويي ، و خوشحالي داستان خرگوشش را برام تعريف كرد از اينكه علف بهش ميده و آب چطوري مي خوره و همين حرفهاي بچه گانه كه همه بچه ها با هم مي زنند . بعد من گفتم تو حالا اين خرگوشت را به مو مي دي . سي غلوم گفت ، ها ، ميدم ، گفتم خوب بريم خونه تون ، بياريمش . هر دو تايي دويديم تا خونه اونها ، ديدم كه خرگوش سفيد قشنگي تو كارتونه و داره علف مي خوره . مادر سي غلوم هم به پيش ما اومد . سي غلوم به مادرش گفت دي مي خوام خرگوشومه بدم سي بچه گورگعلي . مادرش گفت خودت نمي خوايش گفت نه مي خوام بدمش سي خداداد .

حاج خداداد گفت از اون روز تا حالا  با حاج سيد غلام دوست بوديم خدايش بيامرزد . خدا همه رفتگان خاك را بياورزد


تلمبه ليستر در سمل

سلام

تلمبه ليستر در سمل

تصويري از يك تلمبه ليستر قديمي كه همه مردم سمل با اين تلمبه و همچنين تلمبه بلك استون (بلاك استون) آشنايي دارند

خيلي ها از تلمبه ليستر خاطراتي دارند





شرکت آر اِی لیستر و شرکا (به انگلیسی R.A. Lister & Company) در دارسلی گلوسسترشایر انگلستان، به سال ۱۸۶۷ (میلادی) توسط سر رابرت اشتُن لیستر (۱۸۴۵–۱۹۲۹)، به منظور تولید ماشین‌آلات کشاورزی تأسیس شد. خانوادهٔ لیستر در اصل از یورک‌شایر بودند ولی پدر اشتُن (جرج لیستر) در سال ۱۸۱۷ (میلادی) به دارسلی نقل مکان کرده بود.

بعدها ليستر نما ها در هند و ..... به توليد اين گونه ماشين آلات زدند و ......

بورا (خرمنكوب) در سمل

سلام

بورا (خرمنكوب در سمل )

بورا (خرمنكوب) در سمل روزي جايگاه ويژه اي داشت . فصل جيلم (برداشت) كه مي شد

خرمن جا ، محلي كه خرمن ها را جمع مي كردند غوغايي بر پا مي شد . عده اي خرمن خورد مي كردند

عده اي سر خرمنجا براي شب مي خوابيدند تا مواظبت كنند از دست حيوانات يا ....

بعد از خرمنكوبي نوبت اوسي مي رسيد تا دانه از كاه جدا بشه .

بعد غله ها را درون گوري كرده براي سال بعد زير زمين نگه مي داشتند

مقداري از گندم را درون قراغه براي مصرف سالانه

عجيبه

حالا ديگه در سمل نه آن زمين دارها هستند نه حيوناشو ، نه خرمن ، نه بورا ، جا خرمنجا هم نيست

چه داستاني داره اين بورا

آدم نمي دونه  آه و افسوس  بخوره يا بخنده .................................................الهي به همه نعمتهات شكر

هميشه بوام (پدرم) ميگفت: خدايا بزرگي ، سزاواره  خوته

بعضي كلمات سملي

سلام

بعضي كلمات سملي 


با دهان يه تكه هندونه خوردن را مي گوييم :  قچ بزنم ( مثلا يه قچه خياري بده ) (گاز زدن را قچ مي گوييم )

به سوسك (سوسك درون توالت) مي گوييم : تتو (teto)

به پشه مي گوييم : پخچه (pakhche)

جوجه مرغ : بوچيل(bochil)

مارمولك خانگي : كلموك (kalmok)

قورباغه : كوروك (korvak)

بزغاله : كهره (khre)

گوساله : گودر (godar)

گربه : گولي (goli)

هزار پا : گوش رووك (gosh rok)

جوجه تيغي : زوزو (zo zo )

پرستو : پليسوك

مورچه : موري

موش : مشك (moshk)

مرغ تخم گذار : ديگون (dygon)

مارمولك صحرايي : دي مارماروك

الاغ نر : گدول (gedol)

كبوتر : كومتر

خفاش : شوپر (shopar)

گاو نر : ورزا  ( به نزديكي كردن گاو نر با گاو ماده : كشيدن  گاو ): برويم گاومان را بكشيم ) (varza)

تصاوير خاطره انگيز

سلام


تير كمون


جلسه امتحان


آلا دين

كيت


تصوير پايين نوعي شيريني بود كه مغازه دي محمد حاج خدارحم داشت

چراغ پامپي - چراغ سيمي - عكس سومي اسمش يادم نيست



معلم قديمي سمل ( ناصر قدرتيان)

سلام

مصاحبه با يكي از  قديمي ترين معلم هاي سمل

بعد از سلام و احوالپرسي از آقاي قدرتيان درخواست كرديم تا برايمان از دوره معلمي اش در سمل توضيح دهد كه با گشاده رويي در حالي كه قليان مي كشيد اينگونه توضيح داد . گفت عكسم را در حال قليان كشيدن بگير .

ناصر قدرتيان گفت  متولد 1330 هستم 4 پسر و يك دختر دارم .  من در سال 52 استخدام رسمي شدم و بوشهر برايم حكم زدند احتمالا مدير كل آقاي داوودي بود و رئيس اداره شهرستان تنگستان هم آقاي علي بيك ، كه اصالتا بوشهري و اهل تنگك بود

آقاي قدرتيان گفت به مناسبت جشن 2500 ساله شاهنشايي در ايران ، طرح ساخت 2500 مدرسه در سراسر كشور به اجرا در آمد كه يكي از اين مدرسه ها ، مدرسه صائب سمل بود .

در سال 1352 من مدرسه شما (صائب سمل ) را خودم افتتاح كردم و با ابراهيم دهداري معروف به زار حاجي ، معلم هاي اين مدرسه 5 پايه بوديم اين مدرسه 2 اطاق براي كلاس و يك اطاق براي دفتر كه محلزندگي ما معلم ها هم بود .

حدود 60 دانش آموز از پسر و دختر داشتيم كه الحمدلله بين 10 تا 15 تا از اين دانش آموزان به جاهاي خوبي رسيده اند مثل دكتر سملي و ....





آقاي قدرتيان درباره رفت و آمد شان به مدرسه اينگونه توضيح مي دهند
خونه ما اهرم بود و هفته اي دو بار به خونه بر مي گشتيم و با خود غذا مي آورديم ولي اكثرا دعوت مردم سمل بوديم .
در مورد جاده اهرم تا برازجان
از اهرم تا برازجان جاده نبود شايد جاده مال رو .
از اهرم تا روستاي آباد كه جديدا شهر شده با بيل جاده ساخته بودند يعني با بيل كمي زمين را صاف كرده بودند كه در زمستان آب مي بردش . همين ، ديگه سمل تا برازجان هم هيچ جاده اي نداشت
در مورد تغذيه مدارس پرسيدم كه ايشان اينگونه مي گويد
در سال 52 و سال 53 كه در سمل بودم براي دانش آموزان بيسكويت مي دادند .بعدها  پرتقال ، كشمش وپسته ، موز ، سيب . همه از بهترين ميوه ها بود كه شايد قديمي ها يادشون بياد .
در دوره اي كه خودم دانش آموز بودم براي تغذيه به ما شير خشك مي دادند يك نوع شير خشك به نام شير ولايتي .

يك خاطره از آقاي قدرتيان  كه در سال 52 يكي از اهالي سمل براي شام دعوتشون كرده بود
يه غروب به خانه آقاي ابراهيم عباسي سملي رفتيم خودم و زار حاجي بوديم . ابراهيم فرشي انداخت و حرف زديم كم كم داشت شب مي شد . گفتيم برويم مدرسه . اما ابراهيم گفت شام همين جا بمانيد . ما هم چيزي نگفتيم . ابراهيم به همسرش ( دي مد باقر ) گفت تا شام غذايي براي ما بسازد . يعني مرغي بكشند و شام برنج و مرغ بسازند .
ابراهيم به طرف درخت گز كه در حياطشان بود رفت تا از مرغهايي كه روي درخت گز بود يكي را بياورد . دي مد باقر  مي گفت ميگن مي خوايم بريم از اون طرف هم ابراهيم به مرغها مي گفت كش كش كش
تا مرغي بيفتد و شام ساخته شود . بالاخره مرغ افتاد و شام ساخته شد
آقاي قدرتيان گفت اين داستان واقعي است . ما به واسطه آشنايي با آقاي عباسي با هم تعارف نداشتيم ولي اين داستان را هم براي شوخي برايتان تعريف كردم

دندان درد در سمل

سلام 

چند روز هست كه دندون درد دارم به خاطر همين نتونستم مطلب بنويسم . حالا كمي بهترم ببخشيد


دندان درد يكي از مريضي هايي است كه مردم سمل با آن آشنايي كامل دارند . اميدوارم كسي دندون درد نگيره كه خيلي درد داره . مو كه خيلي از دندون درد خوشم نمياد . نمي تونم سيتو  توضيح بدم كه چقدر دندون درد بده .


روایاتی از زلزله 8 آذر 1392 سمل

سلام

دیروز 7 آذر 92 زلزله ای با قدرت 5.7 ریشتر به مدت 20 ثانیه سمل را لرزاند

حرفهایی از زلزله دیروز در سمل

یکی میگفت

وقتی زلزله شروع شد من کنار ماشینم ایستاده بودم اونقدر ماشین تکان تکان می خورد که انگار چند نفر در حال حرکت دادن ماشین بودند

خانمی می گفت

من جلوی درب خانه مان در حال شستن فرش بودم . که زلزله شروع شد پسر کوچکم هم در اطاق خواب بود به طرف فرزندم دویدم دو 2 بار افتادم و بلند شدم  تا خودم را به بچه ام رساندم و بغلش کردم و به بیرون دویدم

خانمی دیگر می گفت

با بچه 4 ساله ام در اطاق بودیم زلزله که شروع شد با سرعت به بیرون دویدم بچه ام را فراموش کردم

خانمی می گفت

زلزله که شروع شد با شوهرم و بچه مان بیرون دویدیم . دیدم که در آشپزخانه وسایلمان به روی زمین می ریزد . ناگهان به فکر دستگاه آب تصفیه افتادم به طرف اطاق دویدم که مواظب دستگاه آب تصفیه باشم که مبادا بشکند که شوهرم دستم را گرفت و نگذاشت وارد خانه شوم

آقایی می گفت

من در زمین کشاورزیم بودم زلزله که شروع شد دیدم که تپه ها شروع به تکان خوردن کردند با خودم گفتم خدایا حالا مردم و خانواده ام در ولات (سمل) چه به سرشان می آید

جو انی می گفت

ما در زمین فوتبال ، بازی می کردیم که زلزله شروع شد دیدم تنه یک درخت که از قبل شکسته بود از درخت جدا شد . و دیدیم که کوه تخته سنگهایی که فرو می ریخت در کوه گرد و خاک بلند کرد .


یکی گفت

من در مغازه بچه های حاج حسین بودم که زلزله شروع شد دیدم که بعضی وسایل  قفسه های مغازه  فرو ریخت


خودم هم بیرون جلوی نانوایی بودم همین که زلزله شروع شد ناگهان به فکر مادرم افتادم که نمی تواند سریع از خانه خارج شود فوری خود را به خانه مان رساندم تا الحمدلله برای مادرم اتفاقی نیوفتاده .

بعضی بچه های کوچک هم از ترس تا چند دقیقه بعد گریه می کردند

چنانچه شما هم خاطره ای از زلزله دیروز سمل دارید برایمان بنویسید


زلزله در سمل

سلام

زلزله در سمل تاریخ 8 آذر 1392 بر اثر زمین لرزه ای به قدرت 5.7 در مقیاس ریشتر لرزید که برای مردم خسارت مالی و جانی نداشت .

 تعدادی از بزرگترین زلزله های تاریخ جهان

بزرگترین زلزله ثبت شده تاریخ، زلزله‌ ۹/۵ ریشتری بوده که در 22 ماه می 1960 در منطقه والدیویا در شیلی اتفاق افتاد. پس از آن هم زلزله‌ای به بزرگی ۹/۲ ریشتر در آلاسکا و زلزله ۹/۱ تا ۹/۳ ریشتری در اقیانوس هند در فهرست بزرگترین زلزله‌های تاریخ جهان قرار دارند.

(1556) شانكسي. مرگ بارترين زلزله تاريخ چين كه تلفات آن 830000 نفر تخمين زده شده است.


ميد (ميت) ، ماهي خوشمزه  بوشهر (خليج فارس)

سلام 

ماهي ميد

ميد (ميت) ، يكي از انواع ماهي هاي خوشمزه  بوشهر (خليج فارس) مي باشد .

ماهی مید از ماهی کوچک و خوشمزه خلیج فارس است که به وفور یافت می شود

همچنین نحوه پخت آن نیز بصورت کبابی رواج دارد

البته سرخ كرده آن هم خيلي خوشمزه است


اين هم تصويري از ماهي ميد (ميت) در حال سرخ كردن .

نوش جان

30 آبان 92

سلام

سمل در آبان 92


چند عكس از دوره  مدرسه بچه هاي سمل

سلام




بقيه تصاوير در ادامه مطلب ببينيم

ادامه نوشته

سيب  گل بونگي

سلام

سيب گل بونگي


تو به من خندیدی و نمی دانستی 
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم 
باغبان از پی من تند دوید 
سیب را دست تو دید 

غضب آلود به من کرد نگاه 
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک 
و تو رفتی و هنوز  
سالهاست که در گوش من آرام آرام 
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم 
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم 
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


 در ادامه مطلب  مي بينيم

ادامه نوشته

فضاي سبز در سمل

سلام

درختاني كه مردم سمل قديم در حياط خانه شان مي كارند اغلب نخل يا كنار مي باشد 



طاقچه يا رف در سمل

سلام

طاقچه (طاخچه) يا رف يا بالكي در اطاقهاي خشتي سمل را در تصوير زير مي بينيم

طاخچه در ديوار داخلي اطاقها تعبيه (فراهم ) مي شد كه اندازه آن براي آشپزخانه حدود 40 سانت در 40 سانت بود و براي اطاقهاي پزيرايي حدود 60 در 60 سانت بود

و براي گذاشتن لوازم خانه در آن استفاده مي شد. مثلا سيني ، پياله ، قيلون ، جه ون دو كشكي ، پاتيل و اينگونه وسايل خانه را در طاقچه مي گذاشتند يا مثلا در اطاق مجلسي (پذيرايي) بالشت (پشتي ) ( متكا) را در طاقچه مي گذاشتند

نشپيل

سلام

نشپيل (قلاب)

يكي از ابزار هايي است كه  آن را به طناب مي بستند و دلو يا سطل را از پايين اطاق به بالا مي كشيدند يا براي حفاري چاه ، نشپيل را به يك سر طنابي بسته و دلو (دول) (dol) را كه پر از شل (كاه گل) كرده بودند را به پشت بام مي كشيدند . (گلينه شلي را براي هندي (handi) خونه باهاش بالا مي كشيدند )


يا اگر سطل آب يا دول آبي داخل انبار مي افتاد با بستن نشپيل با بند و انداختن آن در آب كه نوك نشپيل با حلقه دول گير كرده و بالا كشيده مي شد .


باغ كيد احمد

سلام

باغ كيد احمد در سمل

اين باغ (نخلستان) در وسط سمل قرار دارد اين باغ نخل را خانواده ريس محمد باقر كاشتند كه كيد احمد  نيز با آنها شريك بود يعني وظيفه حفظ و نگهداري آن را به عهده داشت و در بهره برداري از آن بهره مي برد . و در سمل به باغ كي احمد معروف است

خيلي از قديمي ها از اين باغ خاطراتي دارند هر سال در فصل خارك يا رطب مردم از باغ كي احمد خارك يا رطب مي خريدند يه چاه هم در اين باغ بود كه براي ابياري از آن استفاده مي شد شنيدم يكي از اهالي ولات يكبار در اين چاه افتاد و متاسفانه به رحمت خدا رفت .

قبلا در كنار اين باغ يك آسياب هم بود . در قديم مردم گندم به اندازه مصرف يكسال را نگهداري مي كردند و هر بار يك كيسه گندم را به مدار (آسياب) برده و آرد كرده و با آن نان مي پختند .

تصويري از باغ كي احمد كه هنوز هم تعدادي از نخلهاي آن را مي بينيم ولي ديگر ثمر آنچناني ندارد . فقط خاطره اي از قديم به جاي مانده است .

فرزندان كي احمد به نامهاي علي شادمان و محمد شادمان هستند كه هر دو به رحمت خدا رفتند و فرزندانشان هستند .

خانه خشتي با شل (shol) در سمل

سلام

تصويري از يكي از خانه هاي خشتي سمل كه از قديم مانده و تعداد اين خانه ها شايد از تعداد انگشتان يك دست هم بيشتر نباشد . كه يا تخريب شده اند يا در حال تخريب اند . اين اطاقها با خشت كه مخلوتي از شل (shol) و كاه (خشت) نام دارد ساخته مي شدند و در يك دوره حدود 70 سال پيش در سمل هر كسي كه چند اطاق خشتي داشت به آن اطاق ده مي گفتند  . بعد ها به خانه شلي معروف شدند پدرم مي گويد در سمل فقط كدخدا يا ريس غونسين چند اطاق خشتي داشتند البته مربوط به حدود 70 سال پيش است يا كمي پيشتر .

بقيه مردم خانه هايي با چوب و علف داشتند . كه حدود يك متر آنها با خشت يا شل بود به همين دليل به آنها خانه هاي پا شلي مي گفتند . يا اكثر مردم كپر داشتند يا خانه (اطاق) شاشي كه اطاقي با چوب ولي حالت طاقي داشت .كه شاشي هم با چوب ساخته مي شد

ادامه مطلب را مي بينيم

ادامه نوشته

منابه سمل

سلام

تصاویری از منابه سمل بعد از باران 1392 آبان



ادامه نوشته

خانه شلی سمل

سلام

خانه های شلی (خشتی) سمل بعد از باران