تاريخ : چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393 | 14:35 | نویسنده : غلامرضا عباسی سملی
با سلام و احترام

دوستان عزيز

در حال انجام تغييراتي در وبلاگ سمل قديم هستيم

انشاء ا... به زودي با مطالب تازه در خدمت شما بزرگواران خواهيم بود ...

 



تاريخ : شنبه هفدهم خرداد 1393 | 11:19 | نویسنده : غلامرضا عباسی سملی
 

سلام

 

 

کد خبر: ۱۴۲۷۴۲ تاریخ انتشار: ۱۷ خرداد ۱۳۹۳ - ۰۹:۲۱ صفحه نخست »(برگرفته از سوك )

عمومی ماجرای مردی که با 290 زن ازدواج کرد!+تصاویر جواد الحطاب یکی از گزارشگران شبکه تلویزیونی العربیه در بغداد، روز جمعه 6-6-2014 گزارشی در باره یونس بحری یک از شهروندان عراقی که با ازدواج با 290 زن رکورد تعدد همسران و فرزندان و نوه ها در قرن بیستم را به خود اختصاص داده بود گزارشی تهیه کرد.

جواد الحطاب یکی از گزارشگران شبکه تلویزیونی العربیه در بغداد، روز جمعه 6-6-2014 گزارشی در باره یونس بحری یک از شهروندان عراقی که با ازدواج با 290 زن رکورد تعدد همسران و فرزندان و نوه ها در قرن بیستم را به خود اختصاص داده بود گزارشی تهیه کرد. ماجرای مردی که با 290 زن ازدواج کرد!+تصاویر به گزارش العربیه وی گزارش خود را با مقدمه‌ای که خود یونس بحری در زندگی نامه‌اش نوشته آغاز کرده است. بحری در زندگینامه خود می‌نویسد: "در ماه اول قرن بیستم متولد شدم، 16 ایستگاه رادیویی تاسیس کردم، به 17 زبان بیگانه تسلط دارم، 15 گذرنامه از کشورهای مختلف را به همراه خود دارم، با 90 زن به صورت شرعی و با بیش از 200 زن به صورت قانونی ازدواج کردم، پدر 365 فرزند ذکور هستم، تعداد دخترانم را نمی‌دانم، دارای بیش از 1000 نوه هستم، چهار بار به اعدام محکوم شدم و با سران بسیاری از کشورهای جهان دوستم و آنها را ملاقات کردم". پیش از جواد الحطاب، سیار الجمیل نویسنده و پژوهشگر عراقی در باره این شهروند اعجوبه عراقی تحقیق کرده بود. وی در مقدمه تحقیق خود این سؤال را مطرح می‌کند:" آیا مردی با چنین ویژگی‌هایی اعجوبه نیست؟ آیا در قرن بیستم در جهان عربی کسی را سراغ دارید که تعداد فرزندانش به تعداد فرزندان یونس البحری برسند؟ آیا نباید حداقل شرایطی که به این انسان این توان را داد تا اینهمه زن و فرزند و نوه داشته باشد را بشناسیم؟ آن هم در کشوری چون عراق در اوایل قرن بیستم ؟".

این نویسنده ادامه می‌دهد :"آیا اگر چنین کسی در غیر از عراق بود شاهد نوشتن داستان ها و ساختن فیلم های سینمایی از زندگی و سرگذشت وی نبودیم." ماجرای مردی که با 290 زن ازدواج کرد!+تصاویر او می افزاید: "آری این شخص یونس بحری شهروند عراقی است که در اوایل قرن بیستم همزمان با تاسیس دولت معاصر عراق در جامعه این کشور، شناخته شد. او مانند هرکسی دیگر از انتقادها جان سالم به در نبرد برخی او را به بدترین تهمت‌ها متهم کردند و برخی در باره او انصاف به خرج داده و رفتارهای او را جزئی از حقوق قانونی وی در چارچوب آزادی های فردی ، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در زمان خود دانستند". هنگامی که یکی از خبرنگاران از یونس بحری در روزهای پایانی عمرش از او پرسید :"چگونه با این تعداد زیاد زنان ازدواج کردید در صورتیکه شما مسلمان هستید، و اسلام اجازه نمی دهد که با بیش از چهار زن ازدواج کنید؟" وی در پاسخ گفت:"همه ازدواج هایم از راه شرعی، قانونی و در چارچوبی که قرآن تعیین کرده، انجام می گرفت". سعدی یونس فرزند نمایشنامه نویس وی در این باره نوشته است: "می گویند پدرم هر کشوری که می رفت ازدواج می‌کرد اما من همسرانش را نمی شناسم. از همه زنان او تنها مادرم و همسر لبنانی او و از دختران و پسران، فقط برادران و خواهران تنی خودم را می شناسم. من سعی می‌کنم برادران پراکنده ام در جهان را جستجو کنم تا آنها را بشناسم " . ماجرای مردی که با 290 زن ازدواج کرد!+تصاویر اما مُنى یونس بحری، دختر یونس بحری که استاد روانشناسی در دانشگاه بغداد است در یک مصاحبه تلویزیونی گفت: " شنیده ام که من برادری دارم به نام "رعد يونس " که با رتبه دریاسالار يكی از ناوگان های نیروی دریایی فیلیپین را فرماندهی می کند". یونس بحری در هند یونس بحری در دوره زندگی اش در هند در روز یک راهب دینی و در شب رقاص یک "کاباره" بود. مدتی نیز در اندونزی خود را "مفتی" معرفی کرده بود . می‌گویند یکی از روزهایی که به کار "مفتی" در اندونزی مشغول بود، پیرمردی به اتفاق دختری زیبا و جوان برای عقد ازدواج به نزد او آمدند. او به محض اینکه دختر زیبا را دید فتوی داد ک این پیرمرد نمی تواند با دختر جوان ازدواج کند و دلیلش را هم بزرگی سن او دانست. سپس هنگامی که پیر مرد با پیروی از فتوای یونس البحری از ازدواج با آن دختر زیبا منصرف شد یونس خود با آن دختر ازدواج کرد. ماجرای مردی که با 290 زن ازدواج کرد!+تصاویر شاهزاده زندگی کرد اما فقیر از دنیا رفت یونس با شاهزادگان، پادشاهان و رهبران سیاسی در نقاط مختلف جهان دوستی داشت حتی به هیتلر نزدیک شد و رتبه مارشال گرفت به طوری که همیشه صلیب شکسته ای که از هیتلر گرفته بود را در مراسم رسمی بر شانه خود می گذاشت. وی در جنگ جهانی دوم از آلمان حمایت می کرد و صدای رسای آلمان در جهان عرب بود. او خود رادیوی عربی برلین را تاسیس کرد. اما در نهایت با همه این شهرت در سال 1979 فقیر از دنیا رفت به طوری که هزینه مراسم دفن و مراسم ختم وی را شهرداری بغداد به عهده گرفت.



تاريخ : سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 | 20:36 | نویسنده : غلامرضا عباسی سملی
سلام

لیله (lile) لانه گنجشک در سمل 

گنجشک که در سمل به گوجیک یا بوجیک نیز گفته می شود یکی از پرندگانی است که در درختان اطراف سمل و گاها در سوراخهای خانه های خشتی یا گچ و سنگی در سمل یافت می شده و اکنون کم و بیش دیده می شود بچه های قدیم سمل خاطرات زیادی از گنجشک و شکار آن و متاسفانه خراب کردن لانه گنجشک دارند


و اینکه در فصل خاصی از سال که بچه گنجشک زیاد می شد به شکار گوجیک می رفتند حالا یا با تیرکمون یا وقتی خیلی زیاد می شد شبها با گرز (چوب نخل ) (گورد ) به شکار گنجشکها می رفتند در کنار باغچه در جنوب سمل در زمینهای ایال مش سین (حسین سملی یا ....) زیاد بود بعضی تعریف می کنند مثل اسمیل ماندنی و ...که قدیم شبها می رفتیم کنارباغچه یا کنارهای اطراف سمل و گجیک می زدیم شیب 40 یا 50 تا گجیک می زدیم یا دوم (دام) روی کنار می انداختیم و می گرفتیم و فردا چاس او گوجیک (آبگوشت گنجشک ) داشتیم که خیلی خوشمزه بود تصویری از لانه گنجشک را می بینیم






تاريخ : سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 | 20:33 | نویسنده : غلامرضا عباسی سملی
سلام

کباب در سمل

کباب کردن در سمل خاطرات زیادی دارد مثلا از موقعی که لاچی (لاچی به کسی که از کوه گوشت شکار را می آورد می گفتند ) گوشت می آورد مثلا بار قاطر چند تا شکار بود (گوشت آهو) این اشکال ها (آهوها ) در کوههای سمل زندگی می کردند تعدادشان زیاد بود همین که تفنگ به سمل آمد شکار


اشکال هم آغاز شد عده ای که سملی هم نبودند در کوهها شکار می کردند و برای فروش به سمل می آوردند .مثلا بعضی تعریف می کنند که گوشت به خونه آم غلوم باقر (آم غلوم بازیار ) برای فروش می آوردند کباب را همه اکنون هم دوست دارند ما هفته قبل مقداری گوشت راسه از بازار خریدیم خیلی گرون بود ... خلاصه جای شما خالی کباب کردیم خیلی خوشمزه بود اگه کسی می خواد گوشت بخوره باید کباب کنه و زیاد باشه نه اینکه دو تا کینجه تو پاتیل گیرت بیاد یا نیاد . آخه از قدیم در سمل آبگوشت غذای مورد علاقه سملیها بوده یه داستانی از خوراک خوردن خانواده عیالوار در سمل تعریف کنم از خدابیامرز ماندنی راستی .


می گفت یه شب دی اسمیلو شوم برنج رشته ای پخته بود یه خاگ (تخم مرغ) هم یه گوشه سینی زیر برنج قام (مخفی ) کرد به من اشاره کرد که خاگ کدام طرف سینی است بچه هام زیاد بودند شلوغ شد سینی چرخید خاگ رفت طرف بچه ها من هم نفهمیدم حالا یواش یواش می خورم و دستم را زیر برنج میکنم شاید خاگ را پیدا کنم که یکی از بچه ها (مثلا نوذر) قاره (صدای بلند دادن را قاره می گویند ) داد دی (مادر) خاگی ویدم (تخم مرغی پیدا کردم ) گفتم بوا تو مور (ماهور یا بیابان ) که پیدا پیدا نکردی ...دی اسمیلو  خاگکو می دادی دسم (دستم) ......

نمی خوام ناراحتتون کنم اما به خدا وقتی این داستانها را می نویسم بغض گلویم را می گیرد . همواره اشک در چشمانم هست تا نوشتنم تمام بشه .... آدم دلش درد میاد چه دنیایی  ......خدا همه آدمهای سمل که حالا در بین ما نیستند را بیامرزد .....



تاريخ : سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 | 20:32 | نویسنده : غلامرضا عباسی سملی
سلام

خیار اهوازی در سمل

هندونه که در سمل به نام خیار شناخته می شود . داستانی خاطره انگیز دارد از قدیم که چاه کشاورزی در سمل نبود گندم و هندونه و ...به روش سنتی کشت می شد به قول خودمان بجی (کشت دیم).

به واسطه کمبود آب و به تبع آن کشت کم و محصول کم بدست می آمد و دارای ارزش زیادی بود

جوانان قدیم که پیرمردهای کنونی یا میانسالان کنونی هستند خاطرات شیرین و گاه تلخی از دوره کشاورزی قدیم دارند که گاه لبخند به لب می نشاند و گاه به فکر وا میدارمان .


مثلا پدرم تعریف می کنه که جوان بودم و برای کاری به چاهکوتاه رفتم برای برگشتن به خانه اقواممان که آن موقع آنجا ساکن بود رفتم و با خیار بجی (هندونه ) از من پذیرایی کردند در فصلی که هندونه کم بود یعنی خیلی بهم احترام گذاشتند و تعدادی هم با خود به خانه پدریم آوردم ......

یه کم به جلوتر بیاییم عباس امانی داستانی تعریف می کند ....ما بجه بودیم با فلانی و ...رفتیم پشت منابع (جنوب سمل )  . یه حاصل (محصول) هندونه بجب بود آنجا را زیر نظر گرفتیم دیدیم صاحب آن لوکه (نوعی تخت که با چوب درختان محلی ساخته می شود و مخصوص درون مزرعه است )ساخته و شبها از بجی خیارش مواظبت می کند ..... خلاصه شب وقتی او برای کاری به ولایت آمد من و دوستانم وارد حاصل شدیم آخه اون موقع میوه و ....نبود . هر چقدر که تونستیم خوردیم بعد هر چقدر هم تونستیم با چوب و لگد شکستیم و فرار کردیم . پرسیدم عباس چرا هندونه های بنده خدا را شکستید گفت نمی دونم بچگی کردیم اشتباه ...هیچ دلیلی نداشتیم . خوب زمین اطراف سمل هم که چیتی (خاک رس ) بود اثر پاهایمان هم مانده بود فردا صبح صاحب حاصل وارد خانه ما شد و ... حالا فکر کن چقدر پدرمان ما را کتک زد بماند ....

تا جایی که یادم میاد ما در سمل به این نوع هندونه که محصول سمل نیست و نزد ما سملیها نوع خاصی هندونه است خیار (هندونه ) اهوازی می گفتیم چرا ؟ نمی دونم به این اسم معروف بود .

مزه خاصی داشت به روشهای مختلف قاچ می شد یک نوع آن را قاش (قاچ) می گویند مثل تصویر زیر و اگر قاش قاش (یعنی دوبار قاش گفته می شد ) یعنی برش های کوچک (قطعه قطعه ) کردن .




بعضی خیار را با نون بازاری می خوردند که خیلی هم خوشمزه بود در قدیم چونکه در سمل نانوایی نبود به این نوع نان که با نان محلی سمل متفاوت بود نان بازاری می گفتند (نون بازاری) که پیرمردهای قدیمی و میانسالان خاطرات زیادی از بوی خوش نان بازاری و آرد ملیکانی که از آمریکا می آمد دارند می گویند . حسین صدیق (حسین کرم ) تعریف می کنه ... بوام (پدرم ) بعضی وقتها برایمان آرد ملیکانی می آورد سفید مثل کاغذ .. بوی نانش را از 10 خانه آنطرف تر می شد فهمید مادرم از کیسه خالی شده آن برایم لباس یا شلوار می ساخت عباس امانی هم همچین خاطراتی از لباس ساختن با کیسه آردی دارد حدود 40 سال پیش یا بیشتر ..



تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 | 21:0 | نویسنده : غلامرضا عباسی سملی
سلام

حسین عوض دشتی ٰ آزاده ای از جنگی که خاطره شد

بیش از بیست و چند سال از پایان جنگ تحمیلی می گذرد . یکبار درباره آزادگان نوشته ایم اما نمی دانم چرا دوباره امروز دلم هوای آزاده ها را کرد  .



خیلی ها یادشون میاد دوره ای که جنگ بود اخبار رادیو و تلوزیون هر شب گزارشهایی از جبهه ها می داد درباره عملیاتهای مختلف و اوضاع جبهه ها هر شب تلوزیون اخبار می گفت در سمل هم خیلی ها رزمنده بودند بعضی روزها لانکروز های خاکستری که یه بلندگو هم بالاش نصب کرده بودند اعلام می کردند که برای جبهه ها نون بپزید و نان خشک محلی جمع می کردند بعضی زنها سینی نون که تا شده بود (به قول خودمات قادی می کردند ) جمع می کردند خیلی از دانش آموزان دبیرستانی مثلا تو سنهای 15 ٰ 16 ٰ 17 به جبهه می رفتند . هفته ای چند بار نامه های رزمنده ها را می آوردند بعضی پاکتها یادم میاد که یک برگ ٰ هم پاکت نامه بود هم برگی برای نوشتن نامه . یادم میاد همون موقع بعضی وقتها فکر می کردم آیا ممکنه جنگ تموم بشه بعد از جنگ زندگی چطور خواهد شد . ولی برایم اتمام جنگ یک فکر غیر ممکن بود . یادم میاد شرکت تعاونی قند و شکر و روغن و این چیزا می آورد صفهای شلوغ جلوی درب تعاونی گرفته می شد بنزین هم کوپنی بود اکثر سملیها موتور سیکلت داشتند بعضی ها یه بشکه 20 لیتری پشت موتورشون می بستند و از برازجون بنزین برای موتورشون می آوردند می دونم اونهایی که از من بزرگترن یا در جبهه بودند خاطرات زیادی دارند که انشاءالله با بعضی از آنها مصاحبه خواهیم کرد . در همین اوضاع بود که از رادیو شنیدیم قطعنامه 598 پذیرفته شد و در سمل از یکی به نام دوکهیار ریس سازمان ملل بود یا همچین چیزی حرف می زدند . برادرم تعریف کرد . گفت : جبهه بودم با حاج احمد مسیح گل (پدر شهید نامدار مسیح گل ) در یک سنگر بودیم که اعلام کردند که قطعنامه پذیرفته شد بعضی بچه ها تیر هوایی شلیک می کردند و عراقیها هم به شدت خوشحالی می کردند و تیر هوایی شلیک می کردند . دیدم حاج احمد یه گوشه ای نشسته داره گریه می کنه رفتم کنارش گفتم سی چه گریه می کنی گفت دلم برای نومدارو (نامدار)(پسر حاج احمد ) تنگ شده خیلی جاش خالی می بینم .......همچین جملاتی .....
تا اینکه آزادگان شروع به آمدن کردند و یکی از اسیران سمل بنام حسین عوض دشتی هم آزاد شد و به سمل آمد چه روزی بود تمام مردم ولات جمع شده بودند .....تا حالا چقدر همه چیز تغییر کرده آدمها و .........
همانطور که در تصویر می بینیم نفر اول از راست که کمی پیداست حبیب رهسپار . نفر بعد حاج مصطفی چمنکار  . که حالا چقدر پیر شده ..نفر بعد منوچهر آزمون .بعد حسین عوض دشتی و نفر آخر حسن امانی



تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 | 20:10 | نویسنده : غلامرضا عباسی سملی
سلام

شوخی با شنبد شیر علی

شنبه فرزند شیر علی یکی از اهالی سمل می باشد که یک برادری هم دارد در نیروی دریایی کار می کند ولی تا حالا او را ندیده ام . شنبه دو فرزند پسر دارد به نامهای علی و امید .

یک روز جلوی تعمیرگاه محمد حاج علی بودیم شنبه هم در حال تعمیر تراکتورش بود . راستی نگفتم که شنبه یکی از بهترین تراکتور دارهای سمل است کارش عالیه . از شخم زدن گرفته تا گاو آهن که او را مردی نمونه کرده صداقت در کار شنبه زبانزد همگان است برای همین هم در دل همه جا دارد و خودش با همه شوخی می کند و دوستان یا همولایتی ها هم بعضی وقتها با او شوخی می کنند برای اینکه عکسی از شنبه بگیریم دو ستانش با او شوخی کرده و دستانش را گرفتند همین عکس پایین .انشاءلا که شنبد شیر علی را خداوند حفظ کند هم برای خانواده محترمش و هم برای مردم سمل و همانگونه که سالیان سال با همت و تلاش برای خانواده اش زحمت کشیده و با صداقت در کارش مردم از او راضی هستند خداوند نیز از او راضی باشد . انشاءالله. شنبه یکی از اهالی سمل است که شخصا برایم محترم است . و همیشه او را به عنوان یک مرد زحمتکش و کار پاک مثال می زنم .






تاريخ : دوشنبه هجدهم فروردین 1393 | 21:16 | نویسنده : غلامرضا عباسی سملی
سلام

در تاریخ نهم فروردین 1393 مطلبی با عنوان حسن رضائیان (وکیل پایه یک دادگستری ) نگاشته شد . که در پی آن شاهد ابراز لطف و محبت و بعضا انتقاد شما دوستان محترم بودیم .

در جواب بیان لطف و نقد شما دوستان  محترم جوابیه ای از طرف آقای حسن رضائیان دریافت کردیم  . که تصویر نامه ایشان را در ادامه همین مطلب می بینیم .



تاريخ : دوشنبه هجدهم فروردین 1393 | 18:58 | نویسنده : غلامرضا عباسی سملی

سلام

مریم عباسی سملی  دختر تکواندوکار سمل


مریم عباسی سملی دانش آموز نمونه با معدل 20 از ابتدای تحصیل تا کنون بوده و دارای  کمربند مشکی تکواندو (با تشکر از استاد سیما سروش) است . همچنین دارای مدرک دیپلم زبان انگلیسی از زبانسرا نیز می باشد.



تکواندو (زبان کره‌ای: خط هانگول: 태권도 خط هانجا :跆拳道) یک ورزش رزمی کره‌ای و یکی از ورزشهای المپیکی است. تکواندو ورزش ملی کره جنوبی و دارای بیشترین تعداد ورزشکار در میان ورزش‌های رزمی در سراسر دنیا است.



بقیه تصاویر را در ادامه مطلب می بینیم



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه هجدهم فروردین 1393 | 11:52 | نویسنده : غلامرضا عباسی سملی
سلام

حمله اعراب به ايران (بخش اول )

(برگرفته از ویکی پدیا . دانشنامه آزاد)

حملهٔ اعراب به ایران به مجموعه حملاتی به امپراتوری ساسانی در قرن هفتم میلادی اشاره دارد که از زمان ابوبکر شروع شده، در زمان عمر به اوج خود رسید و در زمان عثمان منتهی به سقوط کامل دولت ساسانی در سال ۶۵۱ میلادی (مطابق با سال ۳۰ هجری قمری) و کشته شدن یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانیان، بود. این حملات همچنین باعث افزودن ایران به قلمرو اسلامی شد و سرآغاز فرایند تدریجی گرویدن ایرانیان به اسلام که چندین قرن طول کشید، بود. از میان حمله‌هایی که اقوام دور و نزدیک در طول تاریخ به خاک ایران کرده‌اند، حملهٔ اعراب بیشترین تاثیر را بر ایران گذاشت. 

مورخان دلایل متعددی را در مورد انگیزه و نقطه شروع حملات اعراب به ایران ذکر کرده‌اند: دورنمای کسب ثروت و زمین، گرسنگی و فقر، تلاش برای گسترش اسلام، تلاش برای رها کردن اعراب بین‌النهرین از سلطه ساسانیان، عرب گرایی، تغییرات آب و هوایی، گسترش شبکه تجاری و غیره.

اندکی پس از وفات محمد، ابوبکر لشکری را جهت فتح عراق به سمت حیره در غرب قلمرو ساسانیان (عراق کنونی) فرستاد و آنجا را فتح کرد. پس از بازپس گیری و جابجا شدن این شهر میان مسلمانان و ساسانیان در زمان عمر، سرانجام لشکر سلطنتی ایران تحت فرماندهی رستم فرخ‌زاد در نبرد قادسیه با اعراب درگیر شد که نتیجه آن پیروزی اعراب بود. پس از نبرد قادسیه تیسفون (در جنوب بغداد کنونی)، پایتخت ساسانیان، پس از یک محاصره کوتاه تسخیر و غارت شد. برخی مورخان ذکر می‌کنند که پس از تصرف عراق عمر علاقه‌ای به اینکه جنگ را به فلات ایران گسترش بدهد نداشت اما بدلایل مختلف از جمله ترس از حمله یزدگرد یا یکی از مدعیان سلطنت او نهایتاً تصمیم به حمله گرفت. در سال ۶۴۲ آخرین مقاومت منسجمِ ایرانِ ساسانی در نهاوند رخ داد (نبرد نهاوند) که پس از نبردی خونین اعراب پیروز شدند. یزدگرد متواری شده و عاقبت در سال ۶۵۱ میلادی به دست آسیابانی در مرو کشته شد.

مورخین دلایل مختلفی را برای سقوط ساسانیان بیان کرده‌اند: نزاع مذهبی و طبقاتی، فقدان حمایت مردمی، نزاع میان اشراف، بی ثباتی سیاسی، و هزینه جنگ‌های طولانی و ناموفق اخیر با امپراتوری روم شرقی، اپیدمی طاعون، آشفتگی مربوط به جانشینی تخت پادشاهی، دین اسلام، اختلافات میان طبقات جامعه و عدم هماهنگی میان آنها، باور ایرانیان به سرنوشت و پذیرش شکست، وجود پیروان فرقه‌های غیر آیین مزدیسنا (زرتشتی) و مسیحیان که در دفاع از معابد آتش و خانواده ساسانی اخلال ایجاد می‌کردند و عوامل دیگر.

فتوحات اعراب به سمت شرق ادامه یافت. ولایت‌های شرقی ایران شامل سیستان و خراسان هم سقوط کردند. با این حال نواحی غربی طبرستان و نیز کل ولایت گیلان تا یکی دو سده تحت سلطه اعراب در نیامد و افرادی از اشراف ایران در آنجا حکومت می‌کردند. جنگ نهاوند مقاومت دولت مرکزی را در هم شکست، و از این زمان به بعد موانع پیشروی اعراب مقاومت‌های محلی بود که در برخی موارد شدید بودند. اعراب پس از فتح هر شهری قراردادی با سران آن شهر می‌بستند که در آن میزان مالیاتی (جِزیه) که قرار است که از شهر اخذ شود را مشخص می‌کرد. روال کلی این بود که شهرها پس از عقد قرارداد صلح شهرها قیام می‌کردند. قیام‌ها مخصوصا تا زمانی که یزدگرد زنده بود بیشتر رایج بود و مقاومت‌های محلی قوی و مکرر بود. در برخی موارد مخالفان نیروی بزرگی نیز فراهم کرده بودند.[مورخان در مورد انگیزه قیام‌ها نظرات مختلفی دارند.

اعراب معمولاً در امور داخلی مردمان محلی که مالیات خود را می‌پرداختند دخالت نمی‌کردند. در قرون اول اسلامی، سران محلی مسولیت اداره محلات و شهرها را بر عهده داشتند. پس از فتح یک ناحیه، اعراب در پادگان‌هایی که ساکن می‌شدند که یا خود تبدیل به شهر می‌شدند یا اینکه در نزدیکی شهرهای دیگر قرار داشتند. در زمان فتح و دوره بلافاصله پس از آن ارتباط و ادغام کمی بین اعراب و ایرانیان محلی وجود داشت. این خط مشی هم توسط خلیفه و هم توسط علمای زرتشتی حمایت می‌شد. با گرویدن زرتشتیان به اسلام تماس‌ها زیادتر شده، و قوانینی برای ارتباط بین آنها وضع شد. تا زمان قتل عثمان، فتح ایران کامل شده بود و پادگان‌های اعراب در چند منطقه جهت اطمینان از اخذ مالیات برقرار شده بود. از زمان معاویه به بعد برنامه اسکان دائمی برخی اعراب در ایران اجرا شد.در زمان امویان اعراب از آمودریا فراتر رفته و وارد کوه‌های افغانستان شدند.[

زرینکوب رفتار اعراب با ایرانیان را «مضحک، شگفت انگیز، و ظالمانه» خوانده و اعراب را مردمانی «خشن و ساده دل» می‌داندو می‌نویسد که بجز کسانی که بشدت تحت تاثیر تعالیم اسلامی قرار گرفته بودند، بقیه نسبت به اعراب احساس کینه و نفرت داشتند.از طرف دیگر ستپنینت حقیقت را چیزی میان دو قرائت متضاد «چپاول مادی و معنوی ایرانیان توسط اعراب» و «تاثیر گذاری اسلام و برخورد ملایم اعراب» می‌داند و معتقد است که موارد خشن که در هر جنگی اتفاق می‌افتند نباید اغراق شده تا حدی که ملایمت نسبی اعراب نادیده گرفته شود.کلود کائن می‌نویسد که تحت تاثیر جنبش‌های ملی گرایانه دوران مدرن، تمایل به سمت نمایش ایرانیان و اعراب به عنوان دو گروه متخاصم رفته‌است در حالی که این دیدگاه با حقایق تاریخی سازگار نیست



منابع

قدیمی ترین منبع عربی موجود که به شرح فتوحات مسلمانان پرداخته کتاب فتوح‌البلدان بلاذری (مرگ: سال۲۴۰ هجری قمری) می‌باشد.الاخبار الطوال دینوری (مورخ ایرانی عربی نویس. مرگ: سال ۲۸۲ هجری قمری) و تاریخ یعقوبی (قرن سوم هجری) قدیمی ترین کتب تاریخی به دست ما رسیده هستند که روایت به هم پیوسته از تاریخ «جهانی» را نوشته‌اند که در این میان دینوری بیشتر از یعقوبی به تاریخ ساسانیان پرداخته‌است. اما مهمترین منبع تاریخ حجیم طبری می‌باشد که اگر چه رشته روایتی پیوسته به هم را ارائه می‌کند، اما محتویات آن متشکل از نقل قول‌ها و قطعه‌هایی از منابع پیشینش است.[۲۲] منابع متعدد دیگری نیز موجود است. فارس‌نامه ابن بلخی (دهه اول قرن ششم هجری) قدیمی ترین تاریخ بدست رسیده از فارس می‌باشد و بشکل عمده‌ای به تاریخ ایران پیش از اسلام پرداخته‌است.[۲۳]

گزارش‌های تاریخی به دست رسیده اغلب با هم در تناقض بوده و ترتیب دقیق وقایع مشخص نیست. حتی تعیین تاریخ دقیق وقایع حوادث اصلی هم دست نایافتنی و تعیین دقیق اندازه سپاهیان دشوار می‌باشد. با این حال از بررسی منابع به نظر می‌آید که تعداد سپاهیان ایران در جنگ‌های اصلی قادسیه و نهاوند بیشتر از سپاهیان اعراب بوده، ایرانیان با شجاعت جنگیده‌اند و تا جای ممکن جلوی پیشرفت اعراب را گرفته‌اند، و پس از شکست هم تلاش در کنار گذاشتن ترتیبات پرداخت مالیات را داشته‌اند



تاريخ : شنبه شانزدهم فروردین 1393 | 11:26 | نویسنده : غلامرضا عباسی سملی

سلام

سیزده بدر در سمل

گفته می‌شود ایرانیان باستان در آغاز سال نو پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ و صحرا می‌رفتند و شادی می‌کردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی بودن دورهً نوروز را به پایان میرسانیدند

مشهور است که واژهٔ سیزده به در به معنای «در کردن نحسی سیزده» است. اما وقتی به معانی واژه‌ها نگاه کنیم برداشت دیگری از این واژه می‌توان داشت. «در» به جای «دره و دشت» می‌تواند جایگزین شود. به عنوان مثال علامه دهخدا، واژه «در و دشت» را مخفف «دره و دشت» می داند.

چو هر دو سپاه‌اند آمد ز جای
تو گفتی که دارد در و دشت پای

یکی از معانی واژه «به»، «طرف و سوی» می‌باشد.مانند اینکه می گوییم «به فروشگاه».

پس با نگاهی کلی می‌توان گفت واژه «سیزده به در» به معنای «سیزدهم به سوی در و دشت شدن» می‌باشد که همان معنی بیرون رفتن و در دامان طبیعت سر کردن را می‌دهد.

سملیها هم مثل بقیه مردم در روز سیزده بدر به صحرا و دشت های اطراف سمل می رفتند البته در سالهای اخیر سیزده بدر پر رنگتر شده است و از قدیم نیز سیزده بدر بوده اما جدیدا  بیشتر شده است حرف خاصی درباره برگزاری مراسمی در سمل برای سیزده بدر نشنیده ام حالا شما همولاتی ها اگر موضوعی شنیده اید برایمان بنویسید





تاريخ : جمعه پانزدهم فروردین 1393 | 20:21 | نویسنده : غلامرضا عباسی سملی
سلام

تسليت

رحلت اسكندر غريبي را به خانواده غريبي و همولايتي هايمان تسليت مي گوييم .

اسكندر غريبي رزمنده و جانباز دوران دفاع مقدس به رحمت ايزدي پيوست .