قالب وبلاگ


سمل قدیم(در گذر از تاریخ)
انسان و زندگی 
لینک دوستان
سلام دل گنه کردکه درسینه ی مامسکن کرد غم بسیاردراین کوزه نمامدفن کرد کاردل چون به خطابودجفابرماکرد سینه لبریز زغم حکم سخن برمن کرد (خسرو نوروزی )
[ چهارشنبه هفدهم دی 1393 ] [ 14:41 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]
سلام سلام ا تا فردا ظهر بی قرار بودم .زنگ زده شد از بهشتی تا حجاب چطوری رسیدم.منیر و هاجر هم مضطرب بودند .هفت روز هفته را پیاده رفتیم .بله ،بابام زن دوم گرفته بود و منیر عکسها و شناسنامه ما را اتفاقی که بابا اسماعیل خواب بوده و سامسونتش باز کشف کرد بابا هم بعد از یکماه فقط جنب دخترا اعتراف می کند منیر و هاجر مدتی بود می شناختنم . راز بابا فاش شد من وسط سال به خانه زبیده مامان منیر اینها اسباب کشی کردم .خدایا منیر و هاجر چقدر عشقم می خوردند .هر روز بلند بلند صدا می دادند داداش رضا...من هم برای خوشی شون بلند قاره (داد زدن) می دادم ...با موتور سه ترکه تو خیابون تا شازاوریم (امامزاده) می گشتیم . چند بار با ماشین بابام به سمل رفتیم صدای پخش ماشین بلند می کردند .شکیلا می خواند نوایی نوایی نوایی ..جوانی بگذرد تو قدرش ندانی ...گریه می کردند می خندیدند . در سمل غوغا شده بود زنها دسته دسته دیدن دخترا می آمدند مهری هم مثل آنها پر رو شده بود تو حیاط با موتور کوچک برادرم دور می زدند .....بابام آن روزا تند خو شده بود میگفت بی صدا....با آن سبیل کلفتش همه را زیر نظر داشت .....یادش بخیر.... دا
[ یکشنبه چهاردهم دی 1393 ] [ 17:36 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]
سلام چند مسافر سوار شدند تا جنوب دژ، روبرو دبیرستان حجاب ، تق تق آروم زد رو سقف وانت و آروم گفت حساب میکنم تا اومدم حرفی بزنم رفت.چهار راه دبیرستان بهشتی پیاده شدم . غروب پدرم (ژاندارم قدیمی) از پاسگاه نمازگه (گلوگاه دالکی) شیفتش تمام شد در راه سمل بهم سر زد از تو صندوق عقب پیکانش کلی میوه و بادمجون و ...برامون آورد. عجب روزی ، با منیر شروع و با حضور غیر منتظره بابام تموم شد .فردا ظهربرگشتنی بارون می زد پیاده رسیدم جنوب دژ حجاب هم تعطیل شدند پارچه برزنتی جلو درب کنار بود و دخترا دسته دسته ،خیابون را سیاه کردن .از جنب پارک کوچک کتابام را رو سرم گذاشتم تا خیس نشم نرسیده به عکاسی روبرو دبیرستان حجاب دیدم منیر با یه دختر دیگه با یه پاکت عکس چاپ شده ظاهرا فیلم سی و شش تایی از عکاسی در آمدند روبرو شدیم شنیدم با اعتماد به نفس گفت هیچی نمیشه سلام رضا خواهرم هاجره . گفتم با خواهرشه پررو شده . زیر سایه بون اشاره کرد کتابت ، یه پاکت نامه گذاشت لای کتابم و گفت فردا ظهر هستی.بهتم زد گفتم باشه یه گوشه تو پاکت دیدم عکس منیر ،هاجر و بابام که داره قیلون می کشه ( ادامه دارد....)
[ جمعه دوازدهم دی 1393 ] [ 0:46 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]
سلام داستانک دختر دبیرستانی صبح آن روز بعد از حمام و دوش و دو تیغه کردن ریش و ادکلن، دستی به سبیلم زدم و 3 تا نخ ونستون قرمز ته پاکت تو جیب پیرهن سفیدم جنب خودکار آبیم گذاشتم و شلوار یشمی و کفش چرم مشکی ،تیپ جوانی در 17 ساله ایم بود ازخانه اجاره ای در برازجون با دوستای همکلاسیم تا خیابون 52 قدم بود رسیدم . از اونطرف خیابون از کوچه سومی دختری با چادر مشکی به طرفم اومد هر دو منتظر تاکسی ...یه لحظه با خواهرم مهری اشتباه گرفتم.گفتم سمل کجا ،اینجا چرا؟ بله کمی شبیه بودند! با آن فکر و این نگاه او را متوجه خودم کردم .بی اختیار گفتم مدرسه تون دیر شده ؟ پلکهاش رو بازکرد وبا صدای خواب آلود گفت بله و دو دستی کش را پشت موهای جمع شده زیر مقنعه سورمه ای پشت سرش انداخت و چادرش رو دور خودش مرتب کرد.دیدم یه شال خزدار قهوه ای روشن دور گردنش روی مقنعه انداخته .یه وانت پیکان آبی نفتی (تاکسی شهر) آمد دوتایی پشت وانت سوار شدیم .نشستیم گفتم من رضام .آروم سرش رو بلند کرد و دستش رو تا مچ آورد بیرون چادرش را که باد می زد جمع کرد و با صدای بفهمی نفهمی گفت منیر . تو دلم گفتم خدایا .....( ادامه دارد...)
[ یکشنبه هفتم دی 1393 ] [ 21:53 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]
سلام

فصل تفریح و گردش در سمل

اینجانب سارا عباسی سملی

شروع دوباره نگارش مطالب سمل قدیم را که با آغاز سال نو میلادی همزمان شده به فال نیک گرفته و همین جا لازم می دانم آغاز سال نو میلادی (کریسمس ) و میلاد حضرت مسیح (پیامبر مهربانی ) را به همه هموطنانم تبریک می گویم . با امید که سالی سرشار از مهر و دوستی پیش رو داشته باشیم .

 

با شروع دیماه بهترین زمان تفریح و گردش در سمل آغاز می شود که معمولا تا پایان اسفند ادامه دارد . هر چند در بعضی سالها تا نیمه اول نوروز نیز هوا خوب است اما کمتر سالی به یاد دارم که سیزده به در گرم نباشد و سیزده به در را باید در سایه بنشینیم . محل های تفریح در سمل شامل زمینهای کشاورزی ( تلمبه یا چاوو) و منابع اطراف روستا ، درختهای کنار اطراف امام زاده زید بن علی ، نخلستانهای کویدی ، آشیرومرد ، و پادیوار ( کوهستان سمل) می باشد . امروز من به همراه خانواده به منابع ( جنگل مصنوعی) چسبیده به سمل رفتيم . زیر درخت کنار ، فرش پهن کردیم درختهای کنار ، میوه داده و خوشمزه بودند .بچه ها بازی می کردند .

غذا پختیم و جای شما خالی غذا صرف شد .غذای امروز ما آبگوشت گوسفند بود  گوشت تازه را از حاج احمد عبدا... ( اسدی ) گرفتیم . به همراه خرما کبکاب و کنجد .کنجد از محصول امسال خودمان از زمین( گود مسجد) هست . آتشی روشن کردیم و بعضی بزرگسالان همراه قلیان چاغ کرده و کشیدند .

و چای و گپ زدیم .گندمزارهای اطراف سبز به نظر می رسیدند اما به دلیل کم آبی (بارش كم باران )به زردی گرویده بودند . چند خانواده با هم رفتیم بعضی پیاده ، بعضی با ماشین ، بچه ها هم با موتور و دوچرخه آمدند .

 

[ جمعه پنجم دی 1393 ] [ 19:59 ] [ سارا عباسي سملي ]
 

سلام

 

عدس جونم بیو دو رت بگردم،

بیو بیشتر برس فریاد مردم

هورن خوت جی میگوتوی سفره،

بیگی جای مهی دور جفره

بیو که دسمو پی گوشت بریده

دم موتو کسی دیگه ندیده

همه روزا خوتی اغای پاتیل

سی مشتی اوعدس هی می زنیم بیل

بگو الو کجا رفته مقامت

همه اهل ولات دارن سلامت

هلا الوعدس رحمی بیارین

کمی تخم امید تو دل بکارین

بگیرین دس هم ،خونه به خونه

بگردین که نیسه گوشت سی نشونه

نخود جونی کجی نیسه دیارت

بیوسری بزه بیشتر پارت

بیو که پاتیل داره میل دیدار

مث امسال بیو وپار وپیرار

بیو که اش ورشته سیت میده جون

بیو یلتر بیو وسط مید ون

نترس الو عدس دارن هوایت

تو زودپز گوش میدن اه ونوایت

خبر هاده سی دوست لوبیا هم

مکن لطفت زمردم ذره ای کم

بیوکه نخوددلتنگ تو واوی

مهی ومرخ همسنگ توواوی

بیو ای لوبیا چیتی عزیزم

چه خاکی بی تو ری فرقم بریزم

شما چهارتا بفهمین که عزیزین

مهم نی که درشتین یاکه ریزین

برسین داد مردم وقت تنگه

خر اقبال اونا لنگ و لنگه

نمی فهمم تماته ری کجا که

گیرون واوی وبر مردم جفا که

بادمگون برشه قبی سیاهس

پیاز واویده تو حاصل سپاهش

شبیخون می زنن کیچه و بازار

هسن گیرون نایاب و دل ازار

چه بادمگون و چه خلفه خروسی

میون دیگر ون مثل عروسی

نمی گیر کسی دلمه بادمگون

و یا مثه قدیم اوخاگ دیگون

کجایی، یاد مشتک پیازی

نبی پی خردنش قاتغ نیازی

کجا ره اوکودی وگمنه ی خش

کجا ره گرده تا هونیسی ری تش

کجا ره گوری گندم چن من

کجا ره اون صفای وقت خرمن

شاعر محلی سرا (حسن عمرانی )

اهل روستاي چاه پیر (تنگستان)

 

[ جمعه پنجم دی 1393 ] [ 19:46 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]
سلام

مروري بر تاريخ اعجاز زر در پناه تزوير

 

اتحاد جنوب - محمد باقر عباسي سملي: در پايان ايام جانسوز محرم و صفر حسيني بر آن شديم تا در راستاي تبيين ضرورت عبرت از حوادثي كه نه تنها مسير تاريخ، بلكه مسير سعادت بشر را دگرگون ساخته اند ، حوادث محرم الحرام سال 61 هجري قمري را در حد بضاعت به تحليل بنشينيم.
پرده ي اول : امام حسين (ع) زيباترين نقاشي خدا بر پرده ي زمين

 

 

بر گرفته از اتحاد جنوب

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه چهارم دی 1393 ] [ 23:2 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]

داستانک: لبخند رضا

 

تا آن روز تنها پسر خانه بودم خواهرم از خیاطی مش رمضون مرخصی گرفته بود .مادرم علی مون رو دنیا آورده بود ننه بزرگم با قمر خانم زن مش رمضون جنب مادرم بودن منم پام تو گچ .خواهرم گفت تا بابا از کویت نیاد نه ...ننه گفت مرد که داریم فقط پاش شکسته .بقیه خواهرام خندیدند . لنگ لنگان رفتم تو حیاط زیر نخل کبکاب جنب تنور مادرم نشستم و گفتم خدایا چه وضعیه ...خدا اشک رو صورتم رو داد پایین و گفت : بچه کوچولوی تنگستونی رضا جان لبخند بزن. قول می دی .گفتم قول .حالا من 7 ساله وارد 35 سالگی شدم .حاج اسمیل(بابام) کارگاه خیاطی خدابیامرز مش رمضون رو خرید.امشب عروسی حسین پسر احمد دامادمون (نوه مش رمضون) بود خواهرام با بچه هاشون می رقصیدن.علی مون هم سبیل گذاشته بعد دانشگاه شرکت تولیدی داره .خدابیامرز پدرم هم رفته جنب مادرم در بهشت .باز رفتم خونه قدیمی ..گفتم خدایا .....؟؟ خدا گفت لبخند بزن رضای من . لبخند ...


برچسب‌ها: لبخند
[ پنجشنبه چهارم دی 1393 ] [ 13:22 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]
 

پخچه پوييز بدتره خوش خوشه

پخچه پوييز (پشه پاييز )

پشه هاي پاييز چسبناك اند . به آدم مي چسبند .

حالت خسته و گيجي دارند .

- پشه ها جزو خانواده حشرات دوبال به نام کولیسیده CULICIDAE میباشند. آنوفل ها، کولکس (پشه معمولی) و آئدس ها از دسته های مهم پشه ها هستند.
۲- بیش از ۲۸۰۰ گونه پشه در سراسر جهان وجود دارد.
۳- سرعت بال زدن پشه ها ۵۰۰ تا ۶۰۰ بار در ثانیه میباشد.
۴- وزن یک پشه ۲ تا ۲٫۵ میلی گرم است.
۵- سرعت پرواز پشه ها ۱٫۶ تا  ۲٫۴ کیلومتر در ساعت است.
۶- بدن پشه ها از سه قسمت سر، سینه و شکم تشکیل یافته است. پشه ها ۶ پای بند بند دارند و یک خرطوم(نیش).
۷- پشه ماده معمولا بزرگتر از پشه نر میباشد. خرطوم پشه ماده طویل تر بوده و مناسب مکیدن خون است. شاخک های پشه نر پر پشت و پر مو بوده اما شاخک های پشه ماده نخ مانند و دارای چند موی اندک است.
۸- طول عمر پشه نر در حدود یک هفته و پشه ماده ۷ تا ۱۰۰ روز میباشد.
۹- پشه ها جانورانی خونسرد میباشند بنابراین پشه های ماده قادرند در فصول سرد سال به خواب زمستانی فرو روند. حتی تا ۶ ماه.
۱۰- شکارچیان طبیعی پشه ها شامل خفاشها، پرندگان، عنکبوت ها، سخت پوستان از جمله خرچنگها، ماهیها و سنجاقک ها میباشند.

[ دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 ] [ 13:37 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]
 

سلام

 

 

کد خبر: ۱۴۲۷۴۲ تاریخ انتشار: ۱۷ خرداد ۱۳۹۳ - ۰۹:۲۱ صفحه نخست »(برگرفته از سوك )

عمومی ماجرای مردی که با 290 زن ازدواج کرد!+تصاویر جواد الحطاب یکی از گزارشگران شبکه تلویزیونی العربیه در بغداد، روز جمعه 6-6-2014 گزارشی در باره یونس بحری یک از شهروندان عراقی که با ازدواج با 290 زن رکورد تعدد همسران و فرزندان و نوه ها در قرن بیستم را به خود اختصاص داده بود گزارشی تهیه کرد.

جواد الحطاب یکی از گزارشگران شبکه تلویزیونی العربیه در بغداد، روز جمعه 6-6-2014 گزارشی در باره یونس بحری یک از شهروندان عراقی که با ازدواج با 290 زن رکورد تعدد همسران و فرزندان و نوه ها در قرن بیستم را به خود اختصاص داده بود گزارشی تهیه کرد. ماجرای مردی که با 290 زن ازدواج کرد!+تصاویر به گزارش العربیه وی گزارش خود را با مقدمه‌ای که خود یونس بحری در زندگی نامه‌اش نوشته آغاز کرده است. بحری در زندگینامه خود می‌نویسد: "در ماه اول قرن بیستم متولد شدم، 16 ایستگاه رادیویی تاسیس کردم، به 17 زبان بیگانه تسلط دارم، 15 گذرنامه از کشورهای مختلف را به همراه خود دارم، با 90 زن به صورت شرعی و با بیش از 200 زن به صورت قانونی ازدواج کردم، پدر 365 فرزند ذکور هستم، تعداد دخترانم را نمی‌دانم، دارای بیش از 1000 نوه هستم، چهار بار به اعدام محکوم شدم و با سران بسیاری از کشورهای جهان دوستم و آنها را ملاقات کردم". پیش از جواد الحطاب، سیار الجمیل نویسنده و پژوهشگر عراقی در باره این شهروند اعجوبه عراقی تحقیق کرده بود. وی در مقدمه تحقیق خود این سؤال را مطرح می‌کند:" آیا مردی با چنین ویژگی‌هایی اعجوبه نیست؟ آیا در قرن بیستم در جهان عربی کسی را سراغ دارید که تعداد فرزندانش به تعداد فرزندان یونس البحری برسند؟ آیا نباید حداقل شرایطی که به این انسان این توان را داد تا اینهمه زن و فرزند و نوه داشته باشد را بشناسیم؟ آن هم در کشوری چون عراق در اوایل قرن بیستم ؟".

این نویسنده ادامه می‌دهد :"آیا اگر چنین کسی در غیر از عراق بود شاهد نوشتن داستان ها و ساختن فیلم های سینمایی از زندگی و سرگذشت وی نبودیم." ماجرای مردی که با 290 زن ازدواج کرد!+تصاویر او می افزاید: "آری این شخص یونس بحری شهروند عراقی است که در اوایل قرن بیستم همزمان با تاسیس دولت معاصر عراق در جامعه این کشور، شناخته شد. او مانند هرکسی دیگر از انتقادها جان سالم به در نبرد برخی او را به بدترین تهمت‌ها متهم کردند و برخی در باره او انصاف به خرج داده و رفتارهای او را جزئی از حقوق قانونی وی در چارچوب آزادی های فردی ، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در زمان خود دانستند". هنگامی که یکی از خبرنگاران از یونس بحری در روزهای پایانی عمرش از او پرسید :"چگونه با این تعداد زیاد زنان ازدواج کردید در صورتیکه شما مسلمان هستید، و اسلام اجازه نمی دهد که با بیش از چهار زن ازدواج کنید؟" وی در پاسخ گفت:"همه ازدواج هایم از راه شرعی، قانونی و در چارچوبی که قرآن تعیین کرده، انجام می گرفت". سعدی یونس فرزند نمایشنامه نویس وی در این باره نوشته است: "می گویند پدرم هر کشوری که می رفت ازدواج می‌کرد اما من همسرانش را نمی شناسم. از همه زنان او تنها مادرم و همسر لبنانی او و از دختران و پسران، فقط برادران و خواهران تنی خودم را می شناسم. من سعی می‌کنم برادران پراکنده ام در جهان را جستجو کنم تا آنها را بشناسم " . ماجرای مردی که با 290 زن ازدواج کرد!+تصاویر اما مُنى یونس بحری، دختر یونس بحری که استاد روانشناسی در دانشگاه بغداد است در یک مصاحبه تلویزیونی گفت: " شنیده ام که من برادری دارم به نام "رعد يونس " که با رتبه دریاسالار يكی از ناوگان های نیروی دریایی فیلیپین را فرماندهی می کند". یونس بحری در هند یونس بحری در دوره زندگی اش در هند در روز یک راهب دینی و در شب رقاص یک "کاباره" بود. مدتی نیز در اندونزی خود را "مفتی" معرفی کرده بود . می‌گویند یکی از روزهایی که به کار "مفتی" در اندونزی مشغول بود، پیرمردی به اتفاق دختری زیبا و جوان برای عقد ازدواج به نزد او آمدند. او به محض اینکه دختر زیبا را دید فتوی داد ک این پیرمرد نمی تواند با دختر جوان ازدواج کند و دلیلش را هم بزرگی سن او دانست. سپس هنگامی که پیر مرد با پیروی از فتوای یونس البحری از ازدواج با آن دختر زیبا منصرف شد یونس خود با آن دختر ازدواج کرد. ماجرای مردی که با 290 زن ازدواج کرد!+تصاویر شاهزاده زندگی کرد اما فقیر از دنیا رفت یونس با شاهزادگان، پادشاهان و رهبران سیاسی در نقاط مختلف جهان دوستی داشت حتی به هیتلر نزدیک شد و رتبه مارشال گرفت به طوری که همیشه صلیب شکسته ای که از هیتلر گرفته بود را در مراسم رسمی بر شانه خود می گذاشت. وی در جنگ جهانی دوم از آلمان حمایت می کرد و صدای رسای آلمان در جهان عرب بود. او خود رادیوی عربی برلین را تاسیس کرد. اما در نهایت با همه این شهرت در سال 1979 فقیر از دنیا رفت به طوری که هزینه مراسم دفن و مراسم ختم وی را شهرداری بغداد به عهده گرفت.

[ شنبه هفدهم خرداد 1393 ] [ 11:19 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]
سلام

لیله (lile) لانه گنجشک در سمل 

گنجشک که در سمل به گوجیک یا بوجیک نیز گفته می شود یکی از پرندگانی است که در درختان اطراف سمل و گاها در سوراخهای خانه های خشتی یا گچ و سنگی در سمل یافت می شده و اکنون کم و بیش دیده می شود بچه های قدیم سمل خاطرات زیادی از گنجشک و شکار آن و متاسفانه خراب کردن لانه گنجشک دارند


و اینکه در فصل خاصی از سال که بچه گنجشک زیاد می شد به شکار گوجیک می رفتند حالا یا با تیرکمون یا وقتی خیلی زیاد می شد شبها با گرز (چوب نخل ) (گورد ) به شکار گنجشکها می رفتند در کنار باغچه در جنوب سمل در زمینهای ایال مش سین (حسین سملی یا ....) زیاد بود بعضی تعریف می کنند مثل اسمیل ماندنی و ...که قدیم شبها می رفتیم کنارباغچه یا کنارهای اطراف سمل و گجیک می زدیم شیب 40 یا 50 تا گجیک می زدیم یا دوم (دام) روی کنار می انداختیم و می گرفتیم و فردا چاس او گوجیک (آبگوشت گنجشک ) داشتیم که خیلی خوشمزه بود تصویری از لانه گنجشک را می بینیم




[ سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 ] [ 20:36 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]
سلام

کباب در سمل

کباب کردن در سمل خاطرات زیادی دارد مثلا از موقعی که لاچی (لاچی به کسی که از کوه گوشت شکار را می آورد می گفتند ) گوشت می آورد مثلا بار قاطر چند تا شکار بود (گوشت آهو) این اشکال ها (آهوها ) در کوههای سمل زندگی می کردند تعدادشان زیاد بود همین که تفنگ به سمل آمد شکار


اشکال هم آغاز شد عده ای که سملی هم نبودند در کوهها شکار می کردند و برای فروش به سمل می آوردند .مثلا بعضی تعریف می کنند که گوشت به خونه آم غلوم باقر (آم غلوم بازیار ) برای فروش می آوردند کباب را همه اکنون هم دوست دارند ما هفته قبل مقداری گوشت راسه از بازار خریدیم خیلی گرون بود ... خلاصه جای شما خالی کباب کردیم خیلی خوشمزه بود اگه کسی می خواد گوشت بخوره باید کباب کنه و زیاد باشه نه اینکه دو تا کینجه تو پاتیل گیرت بیاد یا نیاد . آخه از قدیم در سمل آبگوشت غذای مورد علاقه سملیها بوده یه داستانی از خوراک خوردن خانواده عیالوار در سمل تعریف کنم از خدابیامرز ماندنی راستی .


می گفت یه شب دی اسمیلو شوم برنج رشته ای پخته بود یه خاگ (تخم مرغ) هم یه گوشه سینی زیر برنج قام (مخفی ) کرد به من اشاره کرد که خاگ کدام طرف سینی است بچه هام زیاد بودند شلوغ شد سینی چرخید خاگ رفت طرف بچه ها من هم نفهمیدم حالا یواش یواش می خورم و دستم را زیر برنج میکنم شاید خاگ را پیدا کنم که یکی از بچه ها (مثلا نوذر) قاره (صدای بلند دادن را قاره می گویند ) داد دی (مادر) خاگی ویدم (تخم مرغی پیدا کردم ) گفتم بوا تو مور (ماهور یا بیابان ) که پیدا پیدا نکردی ...دی اسمیلو  خاگکو می دادی دسم (دستم) ......

نمی خوام ناراحتتون کنم اما به خدا وقتی این داستانها را می نویسم بغض گلویم را می گیرد . همواره اشک در چشمانم هست تا نوشتنم تمام بشه .... آدم دلش درد میاد چه دنیایی  ......خدا همه آدمهای سمل که حالا در بین ما نیستند را بیامرزد .....

[ سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 ] [ 20:33 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

samal (سمل)


این وبلاگ درباره یک روستا در استان بوشهر به نام سمل میباشد که شغل اکثر مردم آن کشاورزی بوده است و من

غلامرضا عباسي سملي

یکی از اهالی آن روستا میباشم .



برچسب‌ها وب
امکانات سایت

آی پی رایانه شما :