قالب وبلاگ


سمل قدیم(زندگی)
انسان و زندگی 
لینک دوستان
سلام

تصاویری از دشت گل در سمل

گلزاری در بهار سمل

25 بهمن 92

تاریخ 25 بهمن 92 روستای سمل


این عکسها  جنب  انبار قدیم حاج غونسین یا جنب  مزرعه حسن غلامزاده  یا نزدیک انبار احمد غریب گرفته شده

[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 22:17 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]
سلام

بازدید از نمایشگاه  پایگاه ششم شکاری بوشهر (حامد عباسی سملی )







[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 21:58 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]
سلام

خرما و ماست در سمل

خرما خوردن در سمل از قدیم مرسوم بوده به گونه ای که بعضی ها معروف بودن که مثلا 30 کله خرما می خوره همه قدیمی ها می گفتن کسی که خرما بخوره قوی میشه اگر کسی قدرت جسمی انجام کاری را نداشت میگفتن مگه خرما نخوردی . زور بزن

پدرم هم تعریف میکنه که در جوانی روزانه حدود 20 کله خرما می خورده البته همین حالا هم هر روز خرما می خوره و الحمد لله سرحاله در سن 84 سالگی سالمه .

خرما و ماست را در سمل قبل از غذا (ناهار) می خورند بعد که خرما خوردن تمام شد مثلا مرغ و برنج می خورند . پیر مردها وقتی برای چاس (نهار) به خانه می آمدند به زن شون می گفتند کله خرمایی بیار بخاریم یعنی غذا (نهار) بیار.اصل را خرما می نهادند .

پدرم تعریف می کنه در قدیم که با خر از سمل به شیراز می رفتند در بین راه اگر کسی خرش خسته می شد چنگ (یک مشت) خرما بهش می دادند فوری قدرت می گرفت و حرکت می کرد .میگه در قدیم برای قافله کشی (مسافرت با خر یا اسب و قاطر ) که اجناسی از سمل برای فروش به فیروز آباد یا فراشبند یا شیراز می بردند یه کیسه از پشم یا موی بز می ساختند و درون آن چند تا نون یا گرده (نان ضخیم محلی) با خرما به عنوان توشه می بردند و به آن نون توشه می گفتند . هر کسی نون توشه اش را آماده می کرد برای سفر .

در سمل به هسته خرما( اسک )( ahsak) می گویند . بوام میگه در قدیم که سال قحط می اومد خرما خیلی کم می شد .یادم میاد که خیلی ها خرما را با اسک می خوردند یا هسته (اسک) خرما را جمع کرده می کوبیدند تا آرد بشه و باهاش غذا یا نان می پختند .

در قدیم ماست میش (گوسفند) بهترین ماست بود البته ماست گاو هم جایگاه ویژه ای داشت . خرمای کویدی (از نخلستانی در سمل) بهترین خرما بوده و بعضی ها در کویدی نخل (باغ)( دمیت ) داشتند .و خرمای کویدی معروف بود این خرما از نخلستانی در کوهستان سمل بدست می آمد .

[ شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 20:48 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]
سلام

امیر مسعود عباسی سملی

کودک کونگ فو کار سملی

امیر مسعود 9 ساله رزمی کاری با ادب و دانش آموزی با معدل 20 می باشد . تصاویری از امیر مسعود را در حال انجام حرکات رزمی ( کونگ‌فو توآ )در زیر می بینیم(این تصاویر در سمل در تاریخ 25 بهمن 92 گرفته شده است)

کونگ‌فو توآ یک هنر رزمی ایرانی و یکی از سبک‌های ورزش کونگ‌فو است که بر بدن و روان سالم‌تر تاکید می‌کند.این ورزش با بهره‌گیری از تجربه ابراهیم میرزایی در زمینه‌های رشته‌های مختلف رزمی و جنگ‌های چریکی، در سال ۱۳۵۱ با این نام بنیان‌گذاری و پس از گذراندن مراحل آزمایشی در باشگاه سرباز (پهلوی سابق) فعالیت رسمی خود را با تاسیس دانشکده انشاء تن و روان در سال ۱۳۵۲ آغاز نموده‌است.

کونگ‌فو توآ دارای هفت مایگاه (بخش) است که به غیر از مایگاه اول که به حرکات فیزیکی و فعالیت‌های بدنی می‌پردازد، بقیه به جنبه‌های علمی، عرفانی و پزشکی در خصوص تن و روان اشاره دارد.

اصول اساسی، کونگ‌فو توآ توسط ابراهیم میرزایی در کتابی به عنوان کاراته و ذن و فیلمی به نام یم می انتشار یافته‌است.

هم‌اکنون هزاران کونگ‌فو توآ کار در ایران و چندین کشور از جمله آمریکا، کانادا، هلند، ترکیه، آذربایجان، سوریه، لبنان، پاکستان، افغانستان، سوئد، هندوستان بلژیک ،آلمان و فرانسه فعالیت می‌نمایند.



بقیه تصاویر در ادامه مطلب



ادامه مطلب
[ شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 20:45 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]
سلام

عاشقی اهالی سمل قدیم

در سمل قدیم نیز مردم سمل مثل بقیه مردم عاشق می شدند . همیشه تا آنجا که شنیده یا به یاد داریم مردم عاشق می شدند

داستانی از عشق واقعی در سمل (این داستان حدود 70 سال پیش اتفاق افتاده)

پدرم تعریف میکنه یه برادری داشته به اسم اسماعیل یا به قول خودش اسمیلو . میگه اسمیلو آدم قشنگی بود قد و بالای قشنگی داشت بورش را کج می زد . خیلی با هوش و قوی بود .  تیر انداز بود و ...بعد میگه اسمیلو یه دختری می خواست .(عاشق بود ) اسمش را هم میگه . اسمیلو (اسماعیل ) که برادر ٰ پدرم بوده در جوانی مرض سل می گیره ( داستانش را در آینده تعریف می کنم ) و می میره .

بوام میگه اون دختر هم خیلی عاشق اسمیلو بود و قرار بود عروسی کنند اما مدتی بعد از مرگ اسماعیل ٰ او ازدواج کرد و از سمل رفت . حالا اون دختر هم پیر شد و به رحمت خدا رفت . پدرم میگه هرگاه که اون زن را می دیدم درباره اسمیلو حرف می زد حتی وقتی که شوهرش مرده بود و بچه هاش هم ازدواج کرده و از پیشش رفته بودند خودش هم پیر و ناتوان شده بود هم یکبار به دیدنش رفتم نگام کرد و گفت هرگاه تو را می بینم سیمای اسمیلو شما تو ذهنم میاد . 


داستانی دیگر از عاشقی در سمل

یکی از اهالی سمل که نخواست نامش را بگویم برام تعریف کرد در جوانی عاشق دختری از اهالی سمل بودم (بعدها با هم ازدواج کردند و هنوز زندگی می کنند ) ایشون گفت وضع مالیم خوب نبود برای کار به کویت رفتم (حدود 50 سال پیش)البته قبل از رفتن خواستگاری کردم و جواب مثبت گرفتم . اینقدر عاشق بودم که هر روز عصر که از کار برمیگشتم تا حال نفس کشیدن ندارم به کنار ساحل می آمدم و رو به ایران (سمل) می ایستادم و آرام آرام نفس می کشیدم تا حالم جا بیاد و بعد از چند دقیقه نفس تازه می کردم و به محل استراحت بر می گشتم .تا مقداری پول جمع کردم و برگشتم و عروسی کردیم تا حالا که هر دوپیر شده ایم با خوبی و خوشی کنار هم زندگی می کنیم .

داستانی دیگر از عاشقی در سمل

یکی از اهالی سمل پیر مردی برام تعریف کرد (خدا بیامرزش) . گفت یه شب از صحرا (در جوانی چوپان بوده ) آمدم . پدر و مادرم گفتند گوسفند ها را داخل خس (آغل ) بکن امشب عروسیته . گفتم عروسی من ٰ گفتند بله . گفتم عروس کیه گفتند دختر فلانی . گفتم اصلا مو زن نمی خوام . گفتند ما بیگ (عروس) را آوردیم و داخل خونه است . پیر مرد گفت من دویدم و فرار کردم رفتم طرف کوه . پدرم و بقیه هم دنبالم دویدند تا نصف شب مرا گرفتند و بالاخره مجبورم کردند عروسی کردم . پرسیدم پشیمان نیستی . خندید و گفت نه دیگه حالا در اینباره فکر هم نمی کنم 

داستانی دیگر از عشق و عاشقی در سمل قدیم

از پیر مردی از اهالی سمل پرسیدم تو در جوانی عاشق زنت بودی گفت نه و داستان زندگیش را اینگونه تعریف کرد

پیر مردی که حالا رحمت خدا رفته برام تعریف کرد البته بچه هاش هنوز هستند .پیر مرد گفت عاشق دختر عمه ام بودم هر دو همدیگر را خیلی دوست داشتیم . یه روز به خونه آمدم پدرم گفت تو دیگه بزرگ شدی و باید زن بگیری . گفتم ها بابا خیلی حرف خوبی زدی خودم هم دلم زن می خواد . پدرم خندید و گفت با عموت حرف زدم و دختر عموت را بگیر خیلی دلم می خواد  با دختر برادرم عروسی کنی . پیر مرد وقتی این داستان را تعریف می کرد اشک در چشمانش جمع شده بود گفت فقط خودم و خدا می داند چقدر پدرم را دوست داشتم وقتی شادی و شوق را در چشمان پدرم دیدم خودم هم تمام وجودم را شادی گرفت و بدون هیچ تاملی که مبادا پدرم شادی از چهره پدرم دور شود گفتم چشم بوا . هر چی تو بگی . دختر عمه ام می دانست که چقدر پدرم را دوست دارم . و داستان خودم و پدرم را براش تعریف کردم او هم بدون هیچ تاملی گفت می دانم که پدرت را بیشتر از هر کسی در دنیا دوست داری و پا فشاری من بی فایده است . گفتم بله بیفایده است اگر زودتر در مورد تو به پدرم گفته بودم شاید ممکن بود اما حالا که نظر پدرم را می دانم دیگر فایده ندارد و تو هم دختر عمه ام بمان برای همیشه . او هم ازدواج کرد . پیر مرد اکنون بچه هایش همه ازدواج کرده یا پیر شده اند خودش هم به رحمت خدا رفته

[ شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 17:50 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]
سلام



آلمان:


در این مراسم هر میهمان چندین کاسه و بشقاب و پیش دستی را می شکند و آنرا در طول مراسم می شکند.


ژاپن:


در یک مراسم سنتی ژاپنی روحانی حاضر در مراسم برای عروس و داماد دها خوانده و در پایان مراسم مردم در کنار هم نوشیدنی میل می کنند.

سکه‌های کفش عروس در سوئد

یک سکه نقره از طرف پدر عروس در کفش چپ او قرار می‌‌گیرد و یک سکه طلا از طرف مادرش در کفش راست عروس گذاشته می‌‌شود و او باید در تمام مدت مراسم این سکه‌ها را در جای خود نگه دارد. این کار نشانه احترام همیشگی عروس به پدر و مادرش و حمایت پدر و مادر از اوست.


سیاه کردن عروس در اسکاتلند

اطرافیان باید عروس را غافلگیر کرده و بدون این‌ که خبر داشته باشد، روی سرش مواد کثیف‌ کننده‌ای همچون آب کثیف، تخم‌مرغ، سس‌های مختلف، پر و موادی از این قبیل بریزند. سپس عروس آینده که کاملاً کثیف شده، توسط همان اطرافیان دور شهر چرخانده می‌‌شود و حتی او را به چند قهوه‌خانه و رستوران شلوغ هم می‌‌برند که همه او را ببینند.


هندوستان:


آنها در مراسم عروسی شان حتماً یک حیوان را قربانی کرده و گوشت آنرا میان تمام حاضران تقسیم کرده و همه از آن گوشت می خورند، بجز عروس و داماد.آنها معتقدند اگر عروس و داماد از این گوشت بخورند، زندگی شان بقائ نخواهد داشت.

فیلیپین:


در فیلیپین عروس همواره لباس سنتی سفیدرنگ عروسی به تن کرده و داماد با پوشیدن لباس سنتی ،بارونگ(نوعی چاقو یا شمشیر دسته کلفت و لبه تیز) نیز به کمر دارد.این جریان تا مادامی که فرزندی نداشته باشندادامه خواهد داشت.


پرش عروس و داماد در بین سیاهپوستان
پرش عروس و داماد پس از عقد انجام می‌‌گیرد و در آن عروس و داماد باید با یک پرش، زندگی تازه را آغاز کنند. این پرش بدان معناست که آنها تمام مشکلات و نگرانی‌های زندگی مجردی را رها می‌‌کنند و با یک جهش بلند پا به زندگی زناشویی و ماجراهای تازه آن می‌‌گذارند.



[ شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 11:34 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]
سلام

بهار سمل

عکسهایی که امروز گرفته شده است


[ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 12:3 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]
سلام

تصویری از شناسنامه بوای غولملی ( پدر بزرگم )(پدربزرگ مادریم )

غلامعلی کشتگر متولد 1276 نام پدر حاجی

نام مامور ثبت احوال عزت اله عطایی

مرگ ( وفات ) 1368

[ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 11:55 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]
سلام

ترشوک در سمل

[ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 11:50 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]
سلام

او ماشک (ماش) غذای مورد علاقه مردم سمل قدیم

ماشک با نون و پیاز یا  توروک و کاکل خوشمزه است


[ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 11:49 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]
سلام

خرک پیرو

یکی از درخت هایی که از قدیم در سمل استفاده داشته خرک بوده تصویر از یک خرک قدیمی که به خرک پیرو معروف است



[ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 11:40 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]
سلام

خیمه خدا کشته در سمل

از قدیم به درخت هایی که بر اثر باد شکسته شده یا پیر شدن یا به هر دلیل طبیعی خشک شده اند خدا کشته می گویند . کسانی که هیزم جمع کرده و برای فروش به بوشهر می بردند این نوع خیمه ها را خداکشته می گفتند و این نوع درخته را برای فروش می بریدند . 

می گویند یک بار هیزم که از کوه جمع کرده و با خر به بوشهر می بردند به قیمت پنج 5 قرون یهنی 50 ریال می فروختند آخه در قدیم همه برای ساختن غذا یا گرمایش خانه ها از هیزم استفاده می کردند مثلا 60 سال پیش .


[ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 11:38 ] [ غلامرضا عباسی سملی ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

samal (سمل)

سمل ای سرزمین کشت زاران
سمل ای تشنه ی نجوای باران
نگه دارد تو را از راخ یزدان
ز سیل و قحطی و آلام طوفان
( شعر از محمد باقر عباسی سملی)

این وبلاگ درباره یک روستا در استان بوشهر به نام سمل میباشد که شغل اکثر مردم آن کشاورزی بوده است و من

غلامرضا عباسي سملي

یکی از اهالی آن روستا میباشم که بدین وسیله میخواهم اسامی پدر بزرگان و در گذشتگان مردم روستا راشرح دهم تا همدیگر را از لحاظ خویشاوندی بهتر بشناسیم و با زنذگی مردم قدیم سمل بیشتر آشنا شویم



برچسب‌ها وب
امکانات سایت

آی پی رایانه شما :